inconstructible

[USA]/ˌɪnkənˈstrʌktəbl/
[UK]/ˌɪnkənˈstrʌktəbl/

Översättning

Fraser & Kollokationer

prove inconstructible

is inconstructible

inconstructible figures

more inconstructible

most inconstructible

seemingly inconstructible

inconstructible shapes

completely inconstructible

remain inconstructible

inconstructible object

Exempelsatser

جمله به دلیل ساختار پیچیده‌اش از نظر نحوی غیرقابل ساخت بود.

برخی اثبات‌های ریاضی بدون اصول موضوعه اضافی از نظر منطقی غیرقابل ساخت هستند.

معمار اعلام کرد که طرح با مواد فعلی غیرقابل ساخت است.

زبان‌شناسان چند الگوی دستوری غیرقابل ساخت را در متون باستانی شناسایی کردند.

نظریه پیشنهادی وقتی فرضیات اساسی به چالش کشیده شد، غیرقابل ساخت شد.

مهندسان دریافتند که طراحی پل با توجه به محدودیت‌های زمین‌شناسی غیرقابل ساخت است.

برخی استدلال‌های فلسفی بدون تعاریف دقیق از نظر معنایی غیرقابل ساخت هستند.

الگوریتم کامپیوتری یک توالی غیرقابل ساخت از دستورالعمل‌ها تولید کرد.

برنامه‌ریزان شهری دریافتند که پروژه از نظر مالی غیرقابل ساخت است.

چارچوب قانونی، قانون پیشنهادی را غیرقابل ساخت کرد.

فیزیکدانان آرایشی از ذرات را توصیف کردند که از نظر تئوری غیرقابل ساخت است.

مفهوم هنری روی بوم از نظر بصری غیرقابل ساخت ثابت شد.

Ladda ner appen för att låsa upp allt innehåll

Vill du lära dig ordförråd mer effektivt? Ladda ner DictoGo-appen och ta del av fler funktioner för att memorera och repetera ordförråd!

Ladda ner DictoGo nu