coroner

[ایالات متحده]/'kɒr(ə)nə/
[بریتانیا]/'kɔrənɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پزشک قانونی; مقام مسئول تعیین علت مرگ.

جملات نمونه

the finding of a grand jury; a coroner's findings.

یافتن هیئت منصفه؛ یافته‌های پزشکی قانونی.

one juror had the effrontery to challenge the coroner's decision.

یکی از اعضای هیئت منصفه جسارت به چالش کشیدن تصمیم پزشک قانونی را داشت.

the coroner recorded a verdict of accidental death.

بازجوی یک رأی مرگ تصادفی ثبت کرد.

the coroner accepted that the machines were at fault.

پزشک قانونی پذیرفت که ماشین‌ها مقصر بودند.

the coroner's words suddenly quickened his own memories.

کلمات پزشک قانونی ناگهان خاطرات خودش را زنده کرد.

The coroner determined the cause of death.

پزشک قانونی علت مرگ را تعیین کرد.

The coroner conducted an autopsy on the body.

پزشک قانونی کالبدشکافی جسد را انجام داد.

The coroner's report will be released next week.

گزارش پزشک قانونی هفته آینده منتشر خواهد شد.

The police consulted with the coroner about the case.

پلیس درباره این پرونده با پزشک قانونی مشورت کرد.

The coroner arrived at the crime scene to investigate.

پزشک قانونی برای بررسی در صحنه جرم رسید.

The coroner's office is responsible for determining the cause of death.

دفتر پزشک قانونی مسئول تعیین علت مرگ است.

The coroner will testify in court about the findings of the autopsy.

پزشک قانونی در مورد یافته‌های کالبدشکافی در دادگاه شهادت خواهد داد.

The coroner pronounced the death as accidental.

پزشک قانونی مرگ را تصادفی اعلام کرد.

The coroner's findings helped solve the mysterious death case.

یافته‌های پزشک قانونی به حل پرونده مرگ مرموز کمک کرد.

The family requested a second opinion from another coroner.

خانواده درخواست نظر دوم از پزشک قانونی دیگر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید