have

[ایالات متحده]/hæv/
[بریتانیا]/hæv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. داشتن; اجازه دادن; مشغول شدن; گرفتن
aux. قبلاً

عبارات و ترکیب‌ها

have a seat

نشستن

have a drink

نوشیدن

have a question

پرسیدن سؤال

have a look

نگاه کردن

have a rest

استراحت کردن

have a conversation

گفتگو کردن

have a plan

برنامه‌ریزی کردن

have some

چندین

have to be

باید بودن

have to do

باید انجام دادن

have oneself something

برای خود داشتن چیزی

have on

پوشیدن

have at

با ... مقابله کردن

have but one

فقط یک ... داشتن

have up

بالا بردن

have only to

فقط باید

have none of

هیچ کدام از ... نداشته باشد

have it out

بحث کردن

have an in

داشتن نفوذ

have back

برگشتن

have it good

خوب بودن

have out

بیرون آوردن

جملات نمونه

to have sth. down

داشتن چیزی پایین

to have an engagement

داشتن یک قرار ملاقات

you have to have a feel for animals.

شما باید درک کنید که با حیوانات چگونه رفتار کنید.

the haves and the have-nots

داراها و ندارها

have an easy steerage

دارا بودن یک هدایت آسان

have fun at the beach.

در ساحل خوش بگذرانید.

let's have a jar.

بیا یک پارچه داشته باشیم.

let's have a drink.

بیا یک نوشیدنی داشته باشیم.

have a peg of whisky.

یک جرعه ویسکی بنوشید.

they have financial problems.

آنها مشکلات مالی دارند.

have a smell of this.

بوی آن را استشمام کنید.

have a bit of a cuddle

کمی در آغوش بگیرید.

They have no claim on us.

آنها ادعایی نسبت به ما ندارند.

have a rough crossing

عبور سختی داشته باشید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید