well-deserved
شایسته
deserving of
لازم به داشتن
A job well done is deserving of praise.
یک کار خوب انجام شده شایسته تحسین است.
All the causes seem equally deserving.
همه علل به نظر به طور مساوی شایسته هستند.
Any unemployed person reckons as deserving government help.
هر فرد بیکاری به عنوان شایسته دریافت کمک دولت در نظر گرفته می شود.
making invidious distinctions between the ‘deserving’ and the ‘undeserving’ poor
ایجاد تمایزات نفرت انگیز بین فقرا 'شایسته' و 'بی ارزش'.
it's a pretty suspect outfit, deserving of the consistent bagging it gets from customers.
این یک لباس مشکوک است که شایسته انتقاد مداومی است که از مشتریان دریافت می کند.
None is of freedom or of life deserving unless headily conquers in anew.
هیچ کس شایسته آزادی یا زندگی نیست مگر اینکه با سرسختی به روشی جدید فتح کند.
The priciple of hominism is developed in modern planting design, in which the functionism of green environment accupies a deserving position.
اصل هومینیسم در طراحی مدرن کاشت توسعه یافته است، که در آن نقش عمل گرایی محیط سبز جایگاه شایستهای را به خود اختصاص میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید