dimness

[ایالات متحده]/'dimnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نور ضعیف؛ کمبود وضوح؛ سردرگمی.

جملات نمونه

The dimness of the room made it difficult to read.

تاریک بودن اتاق باعث می‌شد خواندن آن دشوار باشد.

She struggled to navigate through the dimness of the forest.

او برای پیمایش در تاریکی جنگل تلاش کرد.

The dimness of the streetlights created a mysterious atmosphere.

تاریکی چراغ‌های خیابان فضایی مرموز ایجاد کرد.

His vision was affected by the dimness of the twilight.

بینایی او تحت تأثیر تاریکی غروب بود.

The dimness of the old painting added to its charm.

تاریکی نقاشی قدیمی به جذابیت آن افزود.

The dimness of the candlelight created a romantic ambiance.

تاریکی نور شمع فضایی عاشقانه ایجاد کرد.

They got lost in the dimness of the underground tunnels.

آنها در تاریکی تونل‌های زیرزمینی گم شدند.

The dimness of the sky indicated an approaching storm.

تاریکی آسمان نشان‌دهنده نزدیک شدن طوفان بود.

The dimness of the screen made it hard to see the details.

تاریکی صفحه نمایش باعث می‌شد دیدن جزئیات دشوار باشد.

He preferred the dimness of the jazz club for a more intimate setting.

او فضای تاریک کلاب جاز را برای فضایی صمیمی‌تر ترجیح می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید