time effaces
زمان محو میکند
memory effaces
حافظه محو میکند
pain effaces
درد محو میکند
fear effaces
ترس محو میکند
doubt effaces
شک محو میکند
grief effaces
غم محو میکند
anger effaces
خشم محو میکند
hurt effaces
آسیب محو میکند
loss effaces
از دست دادن محو میکند
the passage of time effaces our memories.
گذشت زمان خاطرات ما را کمرنگ میکند.
his mistakes will eventually be effaced by his achievements.
اشتباهات او در نهایت با دستاوردهای او کمرنگ خواهد شد.
with each passing day, the pain effaces.
با هر روزی که میگذرد، درد از بین میرود.
the artist's brush effaces the imperfections on the canvas.
قلممو هنرمند، نقصها را از روی بوم پاک میکند.
time effaces the harshness of past experiences.
زمان، خشونت تجربیات گذشته را کمرنگ میکند.
she hoped that love would efface her insecurities.
او امیدوار بود عشق ناامنیهای او را از بین ببرد.
memories can be effaced by trauma.
خاطرات میتوانند توسط تروما کمرنگ شوند.
his laughter effaces the tension in the room.
خندههای او تنش را در اتاق از بین میبرد.
the new policy effaces previous regulations.
سیاست جدید مقررات قبلی را از بین میبرد.
she used a cloth to efface the marks on the table.
او از یک پارچه برای پاک کردن علائم روی میز استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید