effaces

[ایالات متحده]/ɪˈfeɪsɪz/
[بریتانیا]/ɪˈfeɪsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را پاک کردن یا حذف کردن؛ فراتر رفتن یا عبور کردن؛ کمتر قابل مشاهده یا قابل توجه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

time effaces

زمان محو می‌کند

memory effaces

حافظه محو می‌کند

pain effaces

درد محو می‌کند

fear effaces

ترس محو می‌کند

doubt effaces

شک محو می‌کند

grief effaces

غم محو می‌کند

anger effaces

خشم محو می‌کند

hurt effaces

آسیب محو می‌کند

loss effaces

از دست دادن محو می‌کند

جملات نمونه

the passage of time effaces our memories.

گذشت زمان خاطرات ما را کمرنگ می‌کند.

his mistakes will eventually be effaced by his achievements.

اشتباهات او در نهایت با دستاوردهای او کمرنگ خواهد شد.

with each passing day, the pain effaces.

با هر روزی که می‌گذرد، درد از بین می‌رود.

the artist's brush effaces the imperfections on the canvas.

قلم‌مو هنرمند، نقص‌ها را از روی بوم پاک می‌کند.

time effaces the harshness of past experiences.

زمان، خشونت تجربیات گذشته را کمرنگ می‌کند.

she hoped that love would efface her insecurities.

او امیدوار بود عشق ناامنی‌های او را از بین ببرد.

memories can be effaced by trauma.

خاطرات می‌توانند توسط تروما کمرنگ شوند.

his laughter effaces the tension in the room.

خنده‌های او تنش را در اتاق از بین می‌برد.

the new policy effaces previous regulations.

سیاست جدید مقررات قبلی را از بین می‌برد.

she used a cloth to efface the marks on the table.

او از یک پارچه برای پاک کردن علائم روی میز استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید