hypocalcaemic

[ایالات متحده]/ˌhaɪpəʊkælˈsiːmɪk/
[بریتانیا]/ˌhaɪpoʊkælˈsiːmɪk/

ترجمه

adj. داشتن سطح کلسیم پایین‌تر از حد نرمال در خون

عبارات و ترکیب‌ها

hypocalcaemic attack

حمله هیپوکلسمی

hypocalcaemic state

وضعیت هیپوکلسمی

hypocalcaemic crisis

بحران هیپوکلسمی

hypocalcaemic symptoms

علائم هیپوکلسمی

hypocalcaemic patient

بیمار هیپوکلسمی

hypocalcaemic response

واکنش هیپوکلسمی

hypocalcaemic treatment

درمان هیپوکلسمی

hypocalcaemic condition

شرایط هیپوکلسمی

hypocalcaemic therapy

درمان بافت هیپوکلسمی

hypocalcaemic episode

حالت هیپوکلسمی

جملات نمونه

the patient was diagnosed with hypocalcaemic symptoms.

بیمار به دلیل علائم هیپوکالسمی تشخیص داده شد.

hypocalcaemic conditions can lead to muscle spasms.

شرایط هیپوکالسمی می تواند منجر به گرفتگی عضلات شود.

doctors often monitor hypocalcaemic patients closely.

پزشکان اغلب بیماران هیپوکالسمی را از نزدیک زیر نظر دارند.

hypocalcaemic crises require immediate medical attention.

بحران های هیپوکالسمی نیاز به توجه فوری پزشکی دارند.

calcium supplements may help manage hypocalcaemic conditions.

مکمل های کلسیم ممکن است به مدیریت شرایط هیپوکالسمی کمک کنند.

hypocalcaemic individuals should increase their calcium intake.

افراد هیپوکالسمی باید مصرف کلسیم خود را افزایش دهند.

awareness of hypocalcaemic risks is essential for health.

آگاهی از خطرات هیپوکالسمی برای سلامتی ضروری است.

hypocalcaemic episodes can be triggered by stress.

احوالپرانی هیپوکالسمی می تواند توسط استرس تحریک شود.

regular blood tests can help detect hypocalcaemic issues.

آزمایشات خون منظم می تواند به تشخیص مشکلات هیپوکالسمی کمک کند.

hypocalcaemic patients often experience fatigue and weakness.

بیماران هیپوکالسمی اغلب خستگی و ضعف را تجربه می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید