he interjects quickly
او به سرعت صحبت را قطع میکند
she interjects softly
او به آرامی صحبت را قطع میکند
john interjects often
جان اغلب صحبت را قطع میکند
they interject randomly
آنها به طور تصادفی صحبت را قطع میکنند
he interjects humorously
او به طور طنزآمیز صحبت را قطع میکند
she interjects occasionally
او گاهی اوقات صحبت را قطع میکند
he interjects frequently
او اغلب صحبت را قطع میکند
they interject loudly
آنها با صدای بلند صحبت را قطع میکنند
she interjects abruptly
او ناگهان صحبت را قطع میکند
he interjects politely
او مودبانه صحبت را قطع میکند
she often interjects during meetings to share her ideas.
او اغلب در جلسات برای به اشتراک گذاشتن ایده هایش صحبت می کند.
he interjects with a joke to lighten the mood.
او با یک شوخی برای تلطیف فضا صحبت می کند.
during the discussion, she interjects her opinion on the matter.
در طول بحث، او نظر خود را در مورد موضوع مطرح می کند.
the teacher interjects to clarify a point for the students.
معلم برای روشن کردن یک نکته برای دانش آموزان صحبت می کند.
he interjects his thoughts, making the conversation lively.
او افکار خود را مطرح می کند و باعث می شود گفتگو پر جنب و جوش باشد.
she interjects with a question that surprises everyone.
او با سؤالی صحبت می کند که همه را شگفت زده می کند.
the audience interjects with applause after the performance.
تماشاچیان پس از اجرا با تشویق صحبت می کنند.
he interjects a comment about the weather during the conversation.
او در طول مکالمه در مورد هوا نظر می دهد.
she interjects her concerns about the project timeline.
او نگرانی های خود را در مورد جدول زمانی پروژه مطرح می کند.
during the debate, he interjects facts to support his argument.
در طول مناظره، او برای حمایت از استدلال خود حقایق را مطرح می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید