interloper

[ایالات متحده]/ˈɪntələʊpə(r)/
[بریتانیا]/ˈɪntərloʊpər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. متجاوز; کسی که در امور دیگران دخالت می‌کند.

جملات نمونه

The interloper was caught trespassing on private property.

غافل در حال تجاوز به ملک شخصی دستگیر شد.

She felt like an interloper at the exclusive event.

او احساس می‌کرد در آن رویداد انحصاری یک غافل است.

The interloper tried to disrupt the meeting.

غافل سعی کرد جلسه را مختل کند.

He was seen as an interloper in the tight-knit community.

او را به عنوان یک غافل در جامعه منسجم می‌دیدند.

The interloper pretended to be part of the team.

غافل وانمود کرد که بخشی از تیم است.

The interloper was swiftly removed from the premises.

غافل به سرعت از محل خارج شد.

She was considered an interloper in the competitive industry.

او را به عنوان یک غافل در صنعت رقابتی در نظر می‌گرفتند.

The interloper's presence made everyone uncomfortable.

حضور غافل باعث ناراحتی همه شد.

The interloper attempted to take credit for other people's work.

غافل سعی کرد به خود بپندارد که کار دیگران را انجام داده است.

He was labeled an interloper for trying to join the inner circle.

او به دلیل تلاش برای پیوستن به حلقه داخلی به عنوان یک غافل برچسب‌گذاری شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید