irk

[ایالات متحده]/ɜːk/
[بریتانیا]/ɜːrk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. آزار دادن یا تحریک کردن; خسته یا کسل کردن.

جملات نمونه

It irks us to wait for people who are late.

اینکه مجبور به انتظار برای افرادی باشیم که دیر می‌کنند، آزارمان می‌دهد.

it irks her to think of the runaround she received.

فکر کردن به رفت و آمدی که تجربه کرد، او را آزار می‌دهد.

It irks me to stay at home all day long.

اینکه تمام روز در خانه بمانم، آزارم می‌دهد.

It irks him to have to clean his house.

اینکه مجبور باشد خانه خود را تمیز کند، آزارش می‌دهد.

The city council's failure to take action on the legislation irked the community.

عدم اقدام شورای شهر در مورد قانونگذاری، جامعه را آزار داد.

The constant noise from construction next door really irks me.

همچنان سر و صدای مداوم از ساخت و ساز در طبقه پایین واقعاً آزارم می‌دهد.

His arrogant attitude tends to irk his coworkers.

حرف‌های مغرایانه‌اش معمولاً همکارانش را آزار می‌دهد.

Being interrupted while working irks me the most.

وقتی در حال کارم، قطع شدن کارم بیشتر از همه آزارم می‌دهد.

Her lack of punctuality never fails to irk her friends.

بی‌پunctuality او هرگز باعث آزار دوستانش نمی‌شود.

The slow internet speed really irks online gamers.

سرعت اینترنت پایین واقعاً گیمرهای آنلاین را آزار می‌دهد.

The constant negativity from her colleagues irks her to no end.

منفی‌گرایی مداوم همکارانش او را به حدی آزار می‌دهد.

His habit of leaving dirty dishes in the sink irks his roommates.

عادت او به گذاشتن ظروف کثیف در سینک، هم‌اتاق‌هایش را آزار می‌دهد.

The lack of organization in the office irks the employees.

عدم سازماندهی در دفترکار، کارمندان را آزار می‌دهد.

The constant complaining from customers irks the service staff.

شکایت‌های مداوم مشتریان، کارکنان خدمات را آزار می‌دهد.

His arrogant behavior tends to irk everyone around him.

رفتار مغرایانه‌اش معمولاً باعث آزار همه اطرافیانش می‌شود.

نمونه‌های واقعی

Librarians are irked by this, but not yet anxious.

این موضوع باعث ناراحتی کتابداران شده است، اما آنها هنوز مضطرب نیستند.

منبع: The Economist - International

As a student in Berlin, he irked Hitler by refusing to meet him.

به عنوان یک دانشجوی برلین، او با امتناع از ملاقات با او، هیتلر را آزرده خاطر کرد.

منبع: The Economist - Comprehensive

His helplessness in the face of the present situation irked her.

بی‌اعتمادی او در برابر وضعیت فعلی باعث آزردگی خاطر او شد.

منبع: Gone with the Wind

You can also irk and vex someone. So, something that gets your goat is irksome or vexing.

همچنین می توانید کسی را آزرده و عصبانی کنید. بنابراین، چیزی که باعث ناراحتی شما می شود، آزاردهنده یا عصبانی کننده است.

منبع: VOA Vocabulary Explanation

It irks me that they wanna put people in these boxes, you know?

اینکه آنها می خواهند افراد را در این جعبه ها قرار دهند، باعث آزردگی من می شود، می دانید؟

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

But still, she was jarred at hearing him attack the very traditions that irked her most.

اما با این وجود، او با شنیدن حمله او به سنت هایی که بیش از همه او را آزرده بود، شوکه شد.

منبع: Gone with the Wind

" And are you not affected at all? " I asked, irked. " By my presence? "

I asked, irked.

منبع: Twilight: Eclipse

But it is symbolically important and rightly irks taxpayers, who must fill the hole.

اما از نظر نمادین مهم است و به حق باعث آزردگی مالیات دهندگان می شود که باید این حفره را پر کنند.

منبع: The Economist (Summary)

The Spanish government was irked. Croatia, Germany, Luxembourg and Romania all saw localised spikes of coronavirus.

دولت اسپانیا آزرده بود. کرواسی، آلمان، لوکزامبورگ و رومانی همگی شاهد افزایش محلی موارد ابتلا به ویروس کرونا بودند.

منبع: The Economist (Summary)

I began to realize that Samson irked me, too.

شروع به درک کردم که سمسون هم من را آزرده بود.

منبع: Cross Creek (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید