lamented

[ایالات متحده]/ləˈmɛntɪd/
[بریتانیا]/ləˈmɛnɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سوگواری کرد (زمان گذشته و مشارکت گذشته از lament)
adj. تأسف‌بار؛ سوگوار

عبارات و ترکیب‌ها

lamented loss

غم از دست دادن

lamented friend

غم از دست دادن دوست

lamented past

غم از گذشته

lamented decision

غم از تصمیم

lamented opportunity

غم از دست دادن فرصت

lamented time

غم از دست دادن زمان

lamented fate

غم از سرنوشت

lamented dream

غم از دست دادن رویا

lamented change

غم از تغییر

lamented state

غم از وضعیت

جملات نمونه

she lamented the loss of her childhood home.

او از دست دادن خانه دوران کودکی‌اش ابراز تاسف کرد.

the author lamented the state of modern literature.

نویسنده از وضعیت ادبیات مدرن ابراز تاسف کرد.

he lamented not spending more time with his family.

او ابراز تاسف کرد که زمان بیشتری را با خانواده‌اش نگذرانده است.

they lamented the decline of traditional values.

آنها از کاهش ارزش‌های سنتی ابراز تاسف کردند.

she lamented her missed opportunities in life.

او از فرصت‌های از دست رفته‌اش در زندگی ابراز تاسف کرد.

the community lamented the closure of the local library.

جامعه از تعطیل شدن کتابخانه محلی ابراز تاسف کرد.

he lamented the fact that he never learned to play an instrument.

او از این واقعیت که هرگز یاد نگرفت ساز بزند ابراز تاسف کرد.

she lamented the end of summer vacations.

او از پایان تعطیلات تابستانی ابراز تاسف کرد.

the coach lamented the team's poor performance.

مربی از عملکرد ضعیف تیم ابراز تاسف کرد.

he lamented the passing of his beloved pet.

او از فوت حیوان خانگی مورد علاقه‌اش ابراز تاسف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید