mendacity

[ایالات متحده]/menˈdæsəti/
[بریتانیا]/menˈdæsəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دروغ و بی‌صداقتی

جملات نمونه

The politician was caught in a web of mendacity.

سیاستمدان در تله دروغگویی گرفتار شد.

Her mendacity knew no bounds.

دروغگویی او حد و مرزی نمی‌شناخت.

The company's reputation was tarnished by the mendacity of its executives.

شهرت شرکت به دلیل دروغگویی مدیران آن خدشه‌دار شد.

He was known for his mendacity and deceitful ways.

او به دلیل دروغگویی و روش‌های فریبکارانه‌اش شناخته می‌شد.

The novel explores themes of truth and mendacity.

این رمان به بررسی مضامین حقیقت و دروغگویی می‌پردازد.

Mendacity has no place in a healthy relationship.

دروغگویی جایگاهی در یک رابطه سالم ندارد.

The mendacity of the advertisement misled many consumers.

دروغگویی تبلیغات باعث فریب بسیاری از مصرف‌کنندگان شد.

The detective uncovered a web of mendacity in his investigation.

مامور پلیس در تحقیقات خود، تله‌ای از دروغگویی را کشف کرد.

She was known for her mendacity in the workplace.

او به دلیل دروغگویی‌اش در محل کار شناخته می‌شد.

The movie exposed the mendacity of the corrupt government officials.

فیلم دروغگویی مقامات دولتی فاسد را آشکار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید