naturalization

[ایالات متحده]/ˌnætʃərəlai'zeiʃən/
[بریتانیا]/ˈnætʃərələˈzeʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند تبدیل شدن به شهروند یک کشور؛ عمل وارد کردن چیزی جدید به یک محیط متفاوت و سازگار کردن آن

جملات نمونه

The naturalization process in this country can be quite lengthy.

فرآیند شهروندی در این کشور می‌تواند بسیار طولانی باشد.

He completed the naturalization paperwork to become a citizen.

او برای تبدیل شدن به شهروند مدارک شهروندی را تکمیل کرد.

She is going through the naturalization process to obtain citizenship.

او در حال گذراندن فرآیند شهروندی برای به دست آوردن شهروندی است.

Naturalization requires meeting certain residency requirements.

شهروندی مستلزم برآورده کردن شرایط اقامت خاصی است.

The government offers classes to help with naturalization exams.

دولت کلاس‌هایی را برای کمک به آزمون‌های شهروندی ارائه می‌دهد.

Many immigrants pursue naturalization to fully integrate into society.

بسیاری از مهاجران برای ادغام کامل در جامعه، شهروندی را دنبال می‌کنند.

She passed the naturalization test with flying colors.

او با موفقیت آزمون شهروندی را گذراند.

Naturalization ceremonies are held to welcome new citizens.

برای خوشامدگویی به شهروندان جدید، مراسم شهروندی برگزار می‌شود.

He is seeking legal advice to navigate the naturalization process.

او در حال دریافت مشاوره حقوقی برای پیمایش در فرآیند شهروندی است.

The naturalization fee must be paid upon application.

هزینه شهروندی باید هنگام درخواست پرداخت شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید