response

[ایالات متحده]/rɪˈspɒns/
[بریتانیا]/rɪˈspɑːns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پاسخ; واکنش; جواب

عبارات و ترکیب‌ها

in response

در پاسخ

dynamic response

پاسخ دینامیک

response time

زمان پاسخگویی

frequency response

پاسخ فرکانسی

emergency response

پاسخ اضطراری

quick response

پاسخ سریع

seismic response

پاسخ لرزه‌ای

immune response

پاسخ ایمنی

fast response

پاسخ سریع

rapid response

پاسخ سریع

impulse response

پاسخ ضربه‌ای

response surface

سطح پاسخ

response speed

سرعت پاسخ

transient response

پاسخ گذرا

response function

تابع پاسخ

response spectrum

طیف پاسخ

positive response

پاسخ مثبت

response system

سیستم پاسخ

no response

بدون پاسخ

stress response

پاسخ به استرس

جملات نمونه

an irascible response

پاسخِ عصبی

an unsympathetic response

پاسخ غیرهمدلانه

wistful response to beauty

پاسخ دلنشان به زیبایی

a stoical response to pain

واکنش استوارانه به درد

in response to the call, a figure appeared.

در پاسخ به درخواست، شخصیتی ظاهر شد.

a glib response to a complex question.

یک پاسخ سریع و آسان به یک سؤال پیچیده.

a response to collective poverty and oppression.

پاسخی به فقر و ستم جمعی

no response to our call for help

پاسخی به درخواست کمک ما نشد.

The response to our appeal was tremendous.

پاسخ به درخواست ما فوق العاده بود.

The public response was absolutely staggering.

واکنش مردم کاملاً شگفت انگیز بود.

the immune response to viral infections

پاسخ ایمنی به عفونت های ویروسی

a market-driven response to customer needs.

پاسخی هدایت‌شده توسط بازار به نیازهای مشتری.

He did it in response to an inner calling.

او به عنوان پاسخی به یک دعوت درونی این کار را انجام داد.

They make a quick response to my inquiry.

آنها به سرعت به درخواست من پاسخ دادند.

threw off a quick response to the letter.

آنها به سرعت به نامه پاسخ دادند.

a biphasic waveform; a biphasic response to a stimulus.

یک شکل موج دو فاز؛ یک پاسخ دو فاز به یک محرک.

I've had no response to my letter.

من هیچ پاسخی به نامه ام نگرفته ام.

The quick recovery was truly in response to medication.

بازیابی سریع واقعاً در پاسخ به دارو بود.

The company was prompt in its response to these accusations.

شرکت به سرعت به این اتهامات پاسخ داد.

his responses were remarkably candid.

پاسخ های او به طرز شگفت انگیزی صریح بود.

نمونه‌های واقعی

Crying is a natural response to pain.

گریه یک پاسخ طبیعی به درد است.

منبع: Big Hero 6

I certainly think those are plausible responses.

من مطمئناً فکر می‌کنم آن پاسخ‌های معقول هستند.

منبع: NPR News December 2014 Collection

Mr Barnes has described the response as " unbelievable" .

آقای بارنز این پاسخ را "غیرقابل باور" توصیف کرده است.

منبع: BBC Listening February 2015 Collection

That's a somewhat ambiguous response. Am I going or not?

این یک پاسخ مبهم است. آیا من می‌روم یا نه؟

منبع: The Big Bang Theory Season 3

In many stressful situations the body's responses can improve our performance.

در بسیاری از شرایط استرس زا، پاسخ های بدن می تواند عملکرد ما را بهبود بخشد.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

This doesn't require any immediate response, but please keep an eye on the situation.

این نیاز به پاسخ فوری ندارد، اما لطفاً بر وضعیت نظارت داشته باشید.

منبع: Oxford University: Business English

It deserves better than the Treasury's cautious response.

شایسته چیزی بهتر از پاسخ محتاطانه خزانه‌داری است.

منبع: The Economist - Comprehensive

Do you have a response to that?

آیا شما پاسخی برای آن دارید؟

منبع: Idol speaks English fluently.

Another type of sticker is a response to other stickers.

نوع دیگری از برچسب ها یک پاسخ به برچسب های دیگر است.

منبع: Science in 60 Seconds: April 2018 Compilation

But you usually get a short response.

اما معمولاً یک پاسخ کوتاه دریافت می‌کنید.

منبع: Tips for IELTS Speaking.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید