beach shack
کلبه ساحلی
run-down shack
کلبه فرسوده
farm hands shacking in bunkhouses.
کارگران مزرعه در کلبهها مشغول کار هستند.
the rusting shack which did duty as the bridge.
کلبهای که در حال زنگ زدگی بود و به عنوان پل خدمت میکرد.
they lived in a two-by-four shack of one bedroom.
آنها در یک کلبه کوچک با یک اتاق خواب زندگی میکردند.
They live in shacks which they made out of wood.
آنها در کلبههایی زندگی میکنند که از چوب ساختهاند.
I'm shacking up with my cousin till I find a place of my own.
تا زمانی که یک جای مناسب برای خودم پیدا کنم، با پسر عمویم زندگی میکنم.
He’s shacked up with some girl he met in Berlin.
او با دختری که در برلین ملاقات کرده، زندگی میکند.
lived in a miserable shack; fed the prisoners miserable rations.
در یک کلبه غمانگیز زندگی میکردند؛ غذای زندانیان را با رژیم غذایی غمانگیز سیر میکردند.
By Shakespeare`s time that had broadened to include dogbolt, drivel, marmoset, skitbrains and shack-rag.
تا زمان شکسپیر، این موضوع گسترش یافته بود تا شامل dogbolt، drivel، marmoset، skitbrains و shack-rag شود.
In both sides of the road, they wear fluey hats, shack the branches and leaves.It seems to beckon to the passerby and show their lives and beauty.
در هر دو طرف جاده، آنها کلاه های دودآلود به سر می گذارند، شاخه ها و برگ ها را تکان می دهند. به نظر می رسد که به رهگذران اشاره می کنند و زندگی و زیبایی خود را نشان می دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید