time tarries
زمان به تعویق می افتد
he tarries
او به تعویق می افتد
she tarries
او به تعویق می افتد
tarries too long
خیلی طولانی به تعویق می افتد
tarries in silence
در سکوت به تعویق می افتد
tarries with purpose
با هدف به تعویق می افتد
tarries in thought
در فکر به تعویق می افتد
tarries at home
در خانه به تعویق می افتد
tarries on journey
در سفر به تعویق می افتد
he often tarries at the coffee shop before work.
او اغلب قبل از شروع به کار در قهوه فروشی معطل میشود.
she tarries in the garden, enjoying the flowers.
او در باغ معطل میشود و از گلها لذت میبرد.
time tarries when you are having fun.
وقتی خوش بگذرانید، زمان معطل میشود.
he tarries over his breakfast, savoring every bite.
او در هنگام صبحانه معطل میشود و از هر لقمه لذت میبرد.
she tarries at the library, lost in her book.
او در کتابخانه معطل میشود و در کتاب خود غرق میشود.
they often tarry at the park, watching the sunset.
آنها اغلب در پارک معطل میشوند و غروب خورشید را تماشا میکنند.
he tarries in thought before making a decision.
او قبل از تصمیمگیری در فکر معطل میشود.
she tarries at the museum, admiring the artwork.
او در موزه معطل میشود و آثار هنری را تحسین میکند.
don't tarry too long; we need to leave soon.
زیاد معطل نشوید؛ ما باید به زودی برویم.
he tarries at the bus stop, waiting for his ride.
او در ایستگاه اتوبوس معطل میشود و منتظر سواری خود است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید