To amplify the unfairness, senators have the power (not to mention the verbosity) to talk a bill to death.
برای نشان دادن بیعدالتی، سناتورها قدرت (به غیر از پرحرفی) را برای کشتن یک طرح با صحبت کردن دارند.
His verbosity made it difficult to follow his argument.
فضاحتش باعث میشد دنبال کردن استدلالش دشوار باشد.
She tends to ramble on with unnecessary verbosity.
او معمولاً با فضاحت غیرضروری صحبتهایش را طولانی میکند.
The professor's lectures are known for their verbosity.
سخنرانیهای استاد به فضاحت مشهور است.
I appreciate concise writing over unnecessary verbosity.
من ترجیح میدهم نسبت به فضاحت غیرضروری، نوشتههای مختصر و مفید را ارزیابی کنم.
The report was criticized for its verbosity and lack of clarity.
گزارش به دلیل فضاحت و فقدان وضوح مورد انتقاد قرار گرفت.
Despite his verbosity, he struggled to express his true feelings.
با وجود فضاحت، او برای بیان احساسات واقعی خود تلاش میکرد.
The lawyer's verbosity in court annoyed the judge.
فضاحت وکیل در دادگاه باعث ناراحتی قاضی شد.
The politician's verbosity failed to win over the audience.
فضاحت سیاستمدار نتوانست مخاطبان را تحت تأثیر قرار دهد.
She tried to cut down on her verbosity in meetings.
او سعی کرد فضاحت خود را در جلسات کاهش دهد.
The article was criticized for its verbosity and lack of substance.
مقاله به دلیل فضاحت و فقدان محتوا مورد انتقاد قرار گرفت.
History and French were his degree subjects, and his verbosity in French a source of pride.
تاریخ و زبان فرانسه موضوعات تحصیلی او بودند و پرحرفی او به زبان فرانسه منبع افتخار بود.
منبع: The Economist - Comprehensiveلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید