gender

[ایالات متحده]/ˈdʒendə(r)/
[بریتانیا]/ˈdʒendər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جنس; جنسیت; رابطه جنسی
vt. به دنیا آوردن (گذشته جنسیتی، مفعول گذشته جنسیتی، حال استمراری جنسیتی)

عبارات و ترکیب‌ها

gender identity

هویت جنسیتی

gender equality

برابری جنسیتی

gender stereotypes

کلیشه‌های جنسیتی

gender roles

نقش‌های جنسیتی

gender discrimination

تبعیض جنسیتی

gender norms

هنجارهای جنسیتی

gender difference

تفاوت جنسیتی

gender role

نقش جنسیتی

gender gap

شکاف جنسیتی

gender studies

مطالعات جنسیتی

gender issues

مسائل جنسیتی

gender equity

برابری جنسیتی

gender imbalance

عدم تعادل جنسیتی

gender mainstreaming

ادغام جنسیتی

جملات نمونه

gender inequality in education

نابرابری جنسیتی در آموزش

the new gender-free intellectual cosmos.

کیهان فکری جدید بدون جنسیت

gender-specific health care; gender-specific behavior.

مراقبت‌های بهداشتی خاص جنسیت؛ رفتار خاص جنسیت

gendered behavior in children; gendered assumptions about the law's fairness.

رفتار جنسیتی در کودکان؛ فرضیات جنسیتی در مورد انصاف قانون

the interrelationship between gender, ethnicity, and class.

ارتباط متقابل جنسیت، قومیت و طبقه.

an even gender balance among staff and students.

تعادل جنسیتی یکنواخت در بین کارکنان و دانشجویان

structures which mediate gender divisions.

ساختارهایی که تفاوت‌های جنسیتی را واسطه می‌کنند.

a common age of consent regardless of gender or sexual orientation.

یک سن معمول برای رضایت صرف نظر از جنسیت یا گرایش جنسی.

gender is dichotomized to give two and only two categories.

جنسیت به دوگانه تقسیم می‌شود تا فقط دو دسته وجود داشته باشد.

determiners and adjectives usually agree with the noun in gender and number.

تعیین کننده‌ها و صفت‌ها معمولاً با اسم در جنس و تعداد مطابقت دارند.

differences between the genders are encouraged from an early age.

تفاوت‌های بین جنسیت‌ها از سنین پایین تشویق می‌شود.

French differs from English in having gender for all nouns.

زبان فرانسه با داشتن جنسیت برای همه اسامی، با زبان انگلیسی متفاوت است.

She examines the interplay between changing gender divisions and urban change.

او به تعامل بین تغییرات تقسیمات جنسیتی و تغییرات شهری می‌پردازد.

Action: This is take exercise about what the body balances a gender, can make the body haler.

اقدام: این یک تمرین است در مورد اینکه بدن چه تعادلی در جنسیت دارد، می‌تواند بدن را سالم‌تر کند.

China is revising its penal law to criminalize gender-selective abortions.

چین قانون مجازات خود را برای غیرقانونی کردن سقط جنسیتی بازبینی می‌کند.

Modern shift in gender roles is beginning to transform the man of the house into a househusband.

تغییر مدرن در نقش‌های جنسیتی در حال تبدیل مرد خانه به شوهر خانگی است.

Increased recruitment of women engineers will help correct the gender imbalance in the profession.

افزایش استخدام مهندسان زن به رفع عدم تعادل جنسیتی در حرفه کمک خواهد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید