affectionately

[ایالات متحده]/ə'fekʃənətli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با عشق و گرمی عمیق، به شیوه‌ای دوستانه

جملات نمونه

you should behave affectionately towards the patient.

شما باید با بیمار با محبت رفتار کنید.

She hugged her daughter affectionately.

او دخترش را با محبت در آغوش گرفت.

He spoke to his grandmother affectionately.

او با مادربزرگش با محبت صحبت کرد.

The couple smiled at each other affectionately.

زوج با محبت به یکدیگر لبخند زدند.

She patted the dog affectionately on the head.

او با محبت سر سگ را نوازش کرد.

He greeted his old friend affectionately.

او با محبت به دوست قدیمی خود خوشامد گفت.

The cat rubbed against her affectionately.

گربه با محبت در برابر او مالید.

They said goodbye affectionately.

آنها با محبت خداحافظی کردند.

She looked at him affectionately.

او با محبت به او نگاه کرد.

He touched her arm affectionately.

او با محبت دستش را لمس کرد.

The old man smiled affectionately at the children.

مرد پیر با محبت به کودکان لبخند زد.

نمونه‌های واقعی

He took John's arm affectionately and they walked back towards the helicopter.

او با محبت دست جان را گرفت و آنها به سمت هلیکوپتر بازگشتند.

منبع: Brave New World

K-83, affectionately known as Cool Rick.

کی-83، که با محبت به عنوان کول ریک شناخته می شود.

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

" Hedwig! " The snowy owl clicked her beak and nibbled his ear affectionately as Harry stroked her feathers.

" هدوگ! " جغد برفی با محبت منقارش را به هم کوبید و گوش او را جوید در حالی که هری پرهای او را نوازش می کرد.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

And this actually means " to die, " but we use it quite affectionately.

و این در واقع به معنای " مردن " است، اما ما از آن با محبت زیاد استفاده می کنیم.

منبع: English With Lucy (Bilingual Experience)

" I'd forgotten he used to do that, " said Sirius affectionately.

" فراموش کرده بودم که او قبلاً این کار را انجام می داد، " گفت سریوس با محبت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

Affectionately called Rotties or Rotts, a well-bred Rottweiler is calm and confident.

روتوی ها یا روتس که با محبت نامیده می شوند، یک روتوایلر خوش قمار آرام و مطمئن است.

منبع: Animal World

And this stand offers free bananas. Those who distribute them are affectionately called Beneatha's.

و این غرفه موز رایگان ارائه می دهد. کسانی که آنها را توزیع می کنند با محبت به عنوان بنتاها شناخته می شوند.

منبع: VOA Daily Standard February 2019 Collection

But his teammates affectionately called him excel spreadsheet because of his careful planning.

اما هم تیمی هایش او را با محبت به عنوان صفحه گسترده اکسل به دلیل برنامه ریزی دقیقش صدا زدند.

منبع: VOA Video Highlights

And when I didn't listen, I was introduced to his alter ego, affectionately known as The Belt.

و وقتی گوش نمی دادم، با شخصیتی او آشنا شدم که با محبت به عنوان کمربند شناخته می شد.

منبع: NBA Star Speech Collection

The spider, however, stayed wide awake, gazing affectionately at him and making plans for his future.

اما عنکبوت هوشیار ماند و با محبت به او خیره شد و برای آینده او برنامه ریزی کرد.

منبع: Charlotte's Web

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید