alight

[ایالات متحده]/ə'laɪt/
[بریتانیا]/ə'laɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. ناگهان متوجه شدن; به طور غیرمنتظره‌ای برخورد کردن

adj. روشن شده; نورانی

عبارات و ترکیب‌ها

set alight

روشن کردن

جملات نمونه

The room was alight with lamps.

اتاق با چراغ‌ها روشن بود.

alight on a happy solution.

يه راه حل خوشحال کننده پيدا کنيد

the boy's face was alight with excitement.

چهره پسر از هیجان روشن بود.

a sparrow alighting on a branch.

یک گنجشک که روی شاخه می‌نشیند.

Her face was alight with happiness.

چهره‌اش از خوشحالی روشن بود.

The bird alighted on the branch.

پرنده روی شاخه نشست.

Prepare to alight, for we are almost there.

برای پیاده شدن آماده شوید، چون تقریبا رسیده‌ایم.

The queen alighted from the carriage.

ملکه از درشکه پیاده شد.

The sky was alight with millions of stars.

آسمان با میلیون‌ها ستاره روشن بود.

A sparrow alighted on the branch.

یک گنجشک که روی شاخه می‌نشیند.

He finally alighted on a solution.

او بالاخره به یک راه حل رسید.

He wore a face alight with happiness.

چهره‌اش از خوشحالی روشن بود.

visitors should alight at the Fort Road stop.

بازدیدکنندگان باید در ایستگاه Fort Road پیاده شوند.

My eye alighted on an old book.

چشمم به یک کتاب قدیمی افتاد.

her eyes alighted on the item in question.

چشمانش به مورد سوال افتاد.

was alight, his color coppery, his air swagger, devil-may-care, bacchanal.

روشن بود، رنگ پوستش برنزی، رفتارش مغرور، بی‌خیال، دیوانه‌وار.

At the end of his speech, the crowd caught alight and began cheering wildly.

در پایان سخنرانی‌اش، جمعیت مشتعل شد و به شدت تشویق کرد.

A pair of orioles alighted on the frisking branch of a weeping willow.

یک جفت اوریول روی شاخه بازیگوش درخت بید اشک‌ریز نشستند.

نمونه‌های واقعی

Another interesting trick is when magicians set paper alight, it remains intact.

یکی دیگر از ترفندهای جالب این است که وقتی جادوگران کاغذی را مشتعل می‌کنند، سالم باقی می‌ماند.

منبع: 21st Century English Newspaper

His pale, pointed face was alight with malice.

چهره رنگ‌پریده و نوک‌تیز او با کینه می‌درخشید.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

When he finds one, he alights and mates.

وقتی یکی را پیدا می‌کند، فرود می‌آید و جفت‌گیری می‌کند.

منبع: TED Talks (Audio Version) June 2015 Collection

He stopped the carriage, but before he could alight and assist her she sprang down.

او درشکه را متوقف کرد، اما قبل از اینکه بتواند پیاده شود و به او کمک کند، او پرید.

منبع: Gone with the Wind

His eyes are alight with curiosity.

چشمانش کنجکاوی را منعکس می‌کنند.

منبع: Fifty Shades of Grey (Audiobook Excerpt)

His black eyes were alight with malice.

چشمان سیاه او با کینه می‌درخشیدند.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

When they alight, they are still holding hands.

وقتی پیاده می‌شوند، هنوز دست در دست هستند.

منبع: New Century College English Comprehensive Course (2nd Edition) Volume 2

They fill moats with oil and set it alight, creating these thick black plumes of choking smoke.

آنها خندق‌ها را با روغن پر می‌کنند و آن را مشتعل می‌کنند و این دودهای سیاه و خفه کننده غلیظ را ایجاد می‌کنند.

منبع: CNN Selects October 2016 Collection

The building in the capital Ankara was set alight.

ساختمان در پایتخت آنکارا آتش گرفته بود.

منبع: BBC Listening September 2015 Collection

A covey of terns alighted on the Nautilus.

گروهی از پرستنده ها روی Nautilus فرود آمدند.

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید