dismount from
پیاده شدن از
dismount the horse
پیاده شدن از اسب
dismount the bicycle
پیاده شدن از دوچرخه
to dismount from a horse
برای پیاده شدن از اسب
dismount a gun from its carriage
تفنگ را از ارابه جدا کنید
They dismounted near the village.
آنها در نزدیکی روستا پیاده شدند.
The knight dismounted his opponent.
شوالیه حریفش را پیاده کرد.
she had scarcely dismounted before the door swung open.
او به سختی پیاده نشده بود که در باز شد.
I dismounted and began to push my bicycle up the hill.
من پیاده شدم و شروع به بالا بردن دوچرخه ام به سمت تپه کردم.
He dismounted at Kongming's farm and, knocked the door and asked the houseboy, “Is your master in today?
او در مزرعه کنگمینگ پیاده شد و در را کوبید و از خدمتکار پرسید: "آیا امروز ارباب شما اینجا هستند؟"
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید