dismount

[ایالات متحده]/dɪs'maʊnt/
[بریتانیا]/dɪs'maʊnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. پیاده شدن از اسب یا وسیله نقلیه; باعث پیاده شدن از اسب یا وسیله نقلیه شدن
vi. پیاده شدن از اسب یا وسیله نقلیه
n. عمل پیاده شدن از اسب یا وسیله نقلیه

عبارات و ترکیب‌ها

dismount from

پیاده شدن از

dismount the horse

پیاده شدن از اسب

dismount the bicycle

پیاده شدن از دوچرخه

جملات نمونه

to dismount from a horse

برای پیاده شدن از اسب

dismount a gun from its carriage

تفنگ را از ارابه جدا کنید

They dismounted near the village.

آنها در نزدیکی روستا پیاده شدند.

The knight dismounted his opponent.

شوالیه حریفش را پیاده کرد.

she had scarcely dismounted before the door swung open.

او به سختی پیاده نشده بود که در باز شد.

I dismounted and began to push my bicycle up the hill.

من پیاده شدم و شروع به بالا بردن دوچرخه ام به سمت تپه کردم.

He dismounted at Kongming's farm and, knocked the door and asked the houseboy, “Is your master in today?

او در مزرعه کنگمینگ پیاده شد و در را کوبید و از خدمتکار پرسید: "آیا امروز ارباب شما اینجا هستند؟"

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید