ample space
فضای کافی
ample time
زمان کافی
ample resources
منابع کافی
ample evidence
دلایل کافی
there is ample time for discussion.
زمان کافی برای بحث وجود دارد.
an ample supply of consumer goods.
یک عرضه فراوان از کالاهای مصرفی.
he found himself with an ample competence and no obligations.
او متوجه شد که با توانایی فراوان و بدون تعهداتی است.
We have an ample supply of water.
ما یک عرضه فراوان از آب داریم.
ample parking behind the building.
پارکینگ فراوان پشت ساختمان.
We have ample money for the journey.
ما پول فراوان برای سفر داریم.
Thirty dollars will be ample for the purpose.
سی دلار برای این هدف کافی خواهد بود.
The election was given ample coverage on TV.
انتخابات به طور گسترده در تلویزیون پوشش داده شد.
he leaned back in his ample chair.
او در صندلی بزرگ خود عقب نشست.
disrelish for any pursuit is ample reason for abandoning it.
بیعلاقه بودن به هر تعقیبی دلیل کافی برای رها کردن آن است.
the sinfonietta players bring ample light and shade to the music.
اجراکنندگان سینیونتا نور و سایه فراوانی را به موسیقی میبخشند.
a book that gives ample evidence of the author's scholarship.
کتابی که شواهد فراوانی از دانش نویسنده ارائه میدهد.
His savings are ample to see him through this crisis.
پس انداز او برای گذر از این بحران کافی است.
a room that provides ample sunlight through French windows.
اتاق با نور خورشید فراوان از طریق پنجره های فرانسوی.
The sun was setting fast, but there was still ample light.
خورشید به سرعت در حال غروب بود، اما هنوز نور کافی وجود داشت.
Her ample bosom wobbled as she laughed.
سینه بزرگ او هنگام خنده تکان خورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید