ashore

[ایالات متحده]/əˈʃɔː(r)/
[بریتانیا]/əˈʃɔːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در ساحل; به سمت ساحل
adj. در ساحل; بر روی زمین

عبارات و ترکیب‌ها

come ashore

رسیدن به ساحل

wash ashore

به ساحل شسته شدن

جملات نمونه

driven ashore by the wind.

به ساحل رانده شدن توسط باد.

we got ashore and into the stockade.

ما به ساحل رسیدیم و وارد حصار شدیم.

Pull the boat ashore!

قایق را به ساحل بکشید!

the seals come ashore to breed.

فک‌ها برای تولید مثل به ساحل می‌آیند.

One was washed ashore in Norway.

یکی در نروژ به ساحل شسته شد.

The children got ashore before the tide came in.

کودکان قبل از بالا آمدن جزر و مد به ساحل رسیدند.

She rowed ashore in the dinghy.

او با قایق به ساحل رفت.

It was the sailors' first night ashore; they painted the town red.

این اولین شب در خشکی برای ملوانان بود؛ آنها شهر را قرمز کردند.

we dare not go ashore lest perchance we should fall into some snare.

ما جرات نمی‌کنیم به ساحل برویم تا مبادا در تله‌ای بیفتیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید