backfired

[ایالات متحده]/ˈbækˌfaɪəd/
[بریتانیا]/ˈbækˌfaɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. داشتن یک اثر معکوس ناخواسته و معمولاً مضر؛ از یک موتور، منفجر شدن به سمت عقب؛ از یک تفنگ، شلیک به سمت عقب

عبارات و ترکیب‌ها

backfired on him

به ضرر او تمام شد

backfired spectacularly

به طرز چشمگیری شکست خورد

plan backfired

طرح شکست خورد

his attempt backfired

تلاش او به ضرر او تمام شد

the joke backfired

شوخی به ضرر او تمام شد

his words backfired

کلماتش به ضرر او تمام شد

جملات نمونه

the plan to cut costs backfired and led to greater expenses.

برنامه‌ کاهش هزینه‌ها ناموفق بود و منجر به افزایش بیشتر هزینه‌ها شد.

his attempt to impress her backfired and made her angry.

تلاش او برای تحت تاثیر قرار دادن او ناموفق بود و باعث عصبانیتش شد.

the marketing strategy backfired, resulting in a loss of customers.

استراتژی بازاریابی ناموفق بود و منجر به از دست دادن مشتریان شد.

when the joke backfired, everyone fell silent.

وقتی شوخی ناموفق بود، همه ساکت شدند.

his decision to confront the boss backfired, affecting his promotion.

تصمیم او برای مواجهه با رئیس ناموفق بود و بر ارتقای او تأثیر گذاشت.

the new policy backfired, causing more confusion among employees.

سیاست جدید ناموفق بود و باعث سردرگمی بیشتر در بین کارمندان شد.

her attempt to help backfired, and she ended up making things worse.

تلاش او برای کمک کردن ناموفق بود و در نهایت اوضاع را بدتر کرد.

the prank backfired and upset the whole group.

این شوخی ناموفق بود و باعث ناراحتی کل گروه شد.

his criticism of the project backfired when the team succeeded.

انتقاد او از پروژه ناموفق بود زمانی که تیم موفق شد.

the surprise party backfired when she found out about it early.

جشن تولد غافلگیرکننده ناموفق بود زمانی که او زودتر از آن خبردار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید