fail in
شکست در
without fail
بدون شک
never fail to
هرگز شکست نخورم به
fail to do
شکست در انجام
fail safe
ایمن در برابر شکست
fail to resolve
شکست در حل
words fail me
بی کلام مانده ام
failed to wash the dishes.
نداشتند بشقابها را بشویند.
failed me in algebra.
در جبر به من نمره نداد.
a failed coup attempt.
یک تلاش ناموفق برای کودتا.
an aircraft with a failed engine.
هواپیمایی با موتور خراب.
the party failed to win the mayoralty.
حزب نتوانست شهرداری را به دست آورد.
they failed to meet the noon deadline.
آنها نتوانستند مهلت ظهر را رعایت کنند.
He failed through diffidence.
او به دلیل کماعتمادی شکست خورد.
He failed to come.
او نتوانست بیاید.
The drug failed to act.
دارو نتوانست اثر بگذارد.
The warning failed to register.
هشدار ثبت نشد.
failed big at the box office.
در گیشه شکست بزرگی خورد.
The candidate failed to connect with the voters.
نامزد نتوانست با رای دهندگان ارتباط برقرار کند.
They failed to deliver on their promises.
آنها نتوانستند به وعده های خود عمل کنند.
The car failed to climb the hill.
ماشین نتوانست از تپه بالا برود.
He failed in business.
او در تجارت شکست خورد.
They failed to carry out their objectives.
آنها نتوانستند اهداف خود را انجام دهند.
They failed to carry out the provisions.
آنها نتوانستند مفاد را انجام دهند.
He failed to reply.
او نتوانست پاسخ دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید