battered woman
زن مورد خشونت
emotionally battered
از نظر عاطفی مورد خشونت
battered child syndrome
سندرم کودک مورد خشونت
a pair of battered black boots.
یک جفت چکمههای سیاه و کهنه
the car's paintwork was battered and scratched.
رنگ خودرو آسیبدیده و خراشیده بود.
a house battered by a hurricane;
خانهای که در اثر گردباد آسیب دیده بود;
The winds battered the trees.
بادها درختان را زخمی کردند.
We battered the door down.
ما در را با ضربه شکستیم.
a prisoner was battered to death with a table leg.
یک زندانی با پای میز تا سر مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
he finished the day battered and bruised.
او روز را با ضرب و جرح و کبودی به پایان رساند.
He battered up his car in the race.
او ماشین خود را در مسابقه با شدت بالا راند.
The heavy waves battered the ship to pieces.
امواج خروشان کشتی را به تیکه تیکه کردند.
she flip-flopped off the porch in battered trainers.
او با دمپاییهای کهنه از ایوان بیرون رفت.
was battered and bloodied in the prize ring;
در رینگ مسابقه مورد ضرب و شتم و خونریزی قرار گرفت;
While the battered car was moving away, Roy stopped his bus and telephoned the police.
در حالی که ماشین آسیبدیده دور میشد، روی اتوباس خود را متوقف کرد و با پلیس تماس گرفت.
It was in this room that he kept disused portmanteaus, battered japanned cases, and other lumber;and it was in this room that George Talboys had left his luggage.
در همین اتاق بود که او چمدانهای بلااستفاده، جعبههای ژاپنی آسیبدیده و سایر الوارها را نگه میداشت؛ و در همین اتاق بود که جورج تالبویس وسایل خود را رها کرده بود.
He had an old battered-up slouch hat on, and a greasy blue woollen shirt, and ragged old blue jeans britches stuffed into his boot-tops, and home-knit galluses -- no, he only had one.
او یک کلاه لبهدار کهنه و آسیبدیده، یک پیراهن پشمی آبی چرب و شلوارهای جین آبی کهنه و پاره که در بالای چکمههایش جا داده شده بود و بندهای خانگی - نه، او فقط یکی داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید