beard

[ایالات متحده]/bɪəd/
[بریتانیا]/bɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور علنی مخالفت کردن؛ ریش را گرفتن
n. موی صورت بر روی چانه و گونه‌های مرد؛ مو بر روی چانه و فک‌ها
vi. [slang] به عنوان پوشش عمل کردن؛ به عنوان یک همراه مرد عمل کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

full beard

روبه‌روبه‌دائم

beard trimmer

دستگاه ریش‌تراش

beard oil

روغن ریش

جملات نمونه

a grizzly unshorn beard

یک سبیل خرس‌مانند و تراش‌خورده

a spare, bearded figure.

یک چهره‌ی لاغر و سبیل‌دار.

This false beard is his disguise.

این سبیل مصنوعی، نقاب اوست.

Jim stroked his beard reflectively.

جیم با تفکر، سبیلش را نوازش کرد.

The man with the long beard fixed our attention.

مرد با سبیل بلند، توجه ما را جلب کرد.

has a beard; had a great deal of energy.

سبیل دارد؛ انرژی زیادی داشت.

Miss Beard cried out in horror.

خانم بئرد با وحشت فریاد زد.

his beard was streaked with grey.

سبیلش با خطوط خاکستری درهم آمیخته بود.

his beard covered a weak chin.

سبیلش چانه‌ی نحیف او را پوشاند.

Age had rimed his beard .

پیری سبیلش را سفيد كرده بود.

His beard waggled as he ate.

همچون اینکه می‌خورد، سبیلش به این سو و آن سو می‌رفت.

They had to obey the decree that beards be shaved off.

آنها مجبور بودند حکمی را که دستور به تراشیدن سبیل‌ها داشت، اطاعت کنند.

bearded the power of the king;

قدرت پادشاه را داشت؛

He's had his beard shaved off.

او سبیلش را تراشیده است.

bearded reddish sheep of southern Asia

گوسفندان سبیل‌دار قرمز رنگ آسیای جنوبی

She finds his beard too bristly.

او سبیلش را بیش از حد خشن می‌داند.

he stroked his beard and retired to cogitate.

او سبیلش را نوازش کرد و برای تفکر به گوشه‌ای رفت.

A beginning beard faintly shadowed his chin and lean cheeks.

یک سبیل نوپا به آرامی چانه‌ی او و گونه‌های لاغرش را سایه‌دار کرده بود.

he was wrinkled and ungroomed, with a two-day beard; ungroomed hair.

او چروکیده و نامرتب بود، با سبیل دو روزه؛ موهای نامرتب.

The wound left a nasty mark on his face, so he grew beard over it to hide it.

زخم جای یک اثر بد روی صورتش گذاشت، بنابراین برای پنهان کردن آن، سبیلی روی آن رویاند.

نمونه‌های واقعی

My father likes to grow a beard.

پدرم دوست دارد ریش بکشد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book One.

So growing a beard means allowing your beard to grow.

بنابراین رشد ریش به معنای اجازه دادن به رشد ریش شماست.

منبع: Grandpa and Grandma's grammar class

He smiled dryly and pulled his beard.

او با حالتی خشک لبخند زد و ریش خود را کشید.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

He shaved his beard with a new razor.

او ریش خود را با یک تیغ جدید اصلاح کرد.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

" Look at his long beard! " said another.

" به ریش بلندش نگاه کن!" دیگری گفت.

منبع: American Elementary School English 3

Does Frank really not have a beard?

آیا فرانکل واقعاً ریش ندارد؟

منبع: Out of Control Season 3

I literally grew this beard waiting for you.

من واقعاً در حالی که منتظر شما بودم، این ریش را رشد دادم.

منبع: The secret to keeping conversations from falling flat.

He had a beard and a brown jacket.

او ریش و یک ژاکت قهوه ای داشت.

منبع: American Horror Story: Season 2

He has a beard now, and a girlfriend.

او اکنون ریش دارد و دوست دختر.

منبع: Time

This thing here is called the box beard.

این چیز در اینجا به ریش جعبه معروف است.

منبع: Dad takes you to learn vocabulary.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید