get bitten
گزشده شدن
He was bitten by a dog.
او توسط یک سگ گاز گرفته شد.
a crowd of flea-bitten louts.
گروهی از لوتهای infested با کک.
He was bitten by an insect in the garden.
او توسط یک حشره در باغ گاز گرفته شد.
the woman's arm was bitten off by an alligator.
بازوی زن توسط یک تمساح قطع شد.
while on holiday she was bitten by an adder.
در حالی که در تعطیلات بود، او توسط یک مار adder گاز گرفته شد.
chemicals have bitten deep into the stone.
مواد شیمیایی عمیقاً در سنگ نفوذ کرده اند.
Cheryl's betrayal had bitten deep.
خیانت چریل عمیقاً اثر گذاشته بود.
Joe was bitten by the showbiz bug .
جو توسط تب و تاب صنعت سرگرمی گاز گرفته شد.
apprehension of being bitten by snakes
ترس از گاز گرفته شدن توسط مارها
got bitten by the writing bug.
گاز گرفته شد توسط تب و تاب نوشتن.
He was bitten by a poisonous snake.
او توسط یک مار سمی گاز گرفته شد.
He’s a hard-bitten old soldier.
او یک سرباز پیر و باتجربه است.
Joe was badly bitten by the showbiz bug at the age of four.
جو در سن چهار سالگی به شدت توسط تب و تاب صنعت سرگرمی گاز گرفته شد.
I was certainly bitten when I bought that old car.
من مطمئناً گاز گرفته شدم وقتی آن ماشین قدیمی را خریدم.
cold that bites the skin; a conscience bitten by remorse.
سرما که به پوست نفوذ می کند؛ وجدانی که از پشیمانی گاز گرفته شده است.
The dog has bitten a hole in my trousers.
سگ سوراخی در شلوارهای من گاز گرفته است.
The dog bit the cat and got bitten back.
سگ گربه را گاز گرفت و در عوض گاز گرفت.
she had bitten, scratched, and kicked her assailant.
او مهاجم خود را گاز گرفت، خراشید و لگد زد.
bald treads that couldn't bite the icy road; bitten by a sudden desire to travel.
کفش های لخت که نمی توانستند جاده یخی را گاز بگیرند؛ گاز گرفته شده توسط یک میل ناگهانی به سفر.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید