munched

[ایالات متحده]/mʌnʧt/
[بریتانیا]/mʌnʧt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را با عمل مداوم و پرانرژی بجوید؛ چیزی را با سر و صدا یا با اشتیاق بخورد

عبارات و ترکیب‌ها

munched away

به آرامی خورد

munched down

به سرعت خورد

munched up

بالا خورد

munched quietly

به طور آرام خورد

munched happily

با خوشحالی خورد

munched slowly

به آرامی خورد

munched furiously

با خشم خورد

munched loudly

بلند خورد

munched nervously

با اضطراب خورد

munched together

با هم خوردند

جملات نمونه

he munched on a crispy apple during lunch.

او در هنگام ناهار یک سیب ترد را خورد.

the children munched their popcorn while watching the movie.

بچه ها در حالی که فیلم تماشا می‌کردند، پاپ کورن خود را خوردند.

she munched away at her sandwich while reading a book.

او در حالی که کتاب می‌خواند، ساندویچ خود را با لذت خورد.

the dog munched its food happily in the corner.

سگ با خوشحالی گوشه ای غذا خورد.

he munched on some chips while chatting with friends.

او در حالی که با دوستان صحبت می‌کرد، چیپس خورد.

they munched through the entire bag of cookies in one sitting.

آنها کل کیسه بیسکویت را در یک نشست خوردند.

she munched on a granola bar during her hike.

او در حین پیاده‌روی خود یک نوار غلات خورد.

the rabbit munched on the fresh greens in the garden.

خرگوش سبزه های تازه را در باغ خورد.

he munched his way through a bowl of cereal for breakfast.

او یک کاسه غلات را برای صبحانه خورد.

she munched the last piece of cake with delight.

او با خوشحالی آخرین تکه کیک را خورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید