a blithe seaside comedy.
یک کمدی ساحلی و بیخیال
a blithe disregard for the rules of the road.
بیخیالی نسبت به قوانین جاده
A blithe heart makes a blooming visage.
یک قلب بیخیال چهرهای شکوفا میکند.
spoke with blithe ignorance of the true situation.See Synonyms at jolly
با بیخیال و نادانی نسبت به وضعیت واقعی صحبت کرد. به مترادفها در شادی مراجعه کنید
She greeted us with a blithe smile.
او با لبخندی بیخیال از ما استقبال کرد.
He had a blithe disregard for the rules.
او بیخیالی نسبت به قوانین داشت.
The children danced with blithe abandon.
کودکان با بیخیال و رها رقصیدند.
Her blithe attitude towards life is infectious.
نگاه بیخیال او به زندگی مسری است.
They strolled along the beach in blithe contentment.
آنها با بیخیال و راضی در امتداد ساحل قدم زدند.
The blithe melody of the song lifted everyone's spirits.
ملودی بیخیال آهنگ روحیه همه را بالا برد.
Despite the challenges, she faced them with a blithe spirit.
با وجود چالشها، او با روحیهای بیخیال با آنها روبرو شد.
He spoke with blithe confidence about his future plans.
او با اعتماد به نفس بیخیال در مورد برنامههای آیندهاش صحبت کرد.
The blithe laughter of the children filled the room.
خندههای بیخیال کودکان اتاق را پر کرد.
She approached the situation with a blithe disregard for the consequences.
او با بیخیال و بیتوجهی نسبت به عواقب، با این وضعیت روبرو شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید