bolded

[ایالات متحده]/ˈbəʊldɪd/
[بریتانیا]/ˈbɑːlˌdiːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن یا نشان دادن تخیل; چشمگیر; جسور; بی‌پروا
n. نوع پررنگ; نوع سیاه

جملات نمونه

she always bolded the important points in her notes.

او همیشه نکات مهم را در یادداشت‌های خود برجسته می‌کرد.

he bolded his name on the cover letter to stand out.

او نام خود را در نامه پوششی برجسته کرد تا بیشتر به چشم آید.

the teacher bolded the key terms in the textbook.

معلم اصطلاحات کلیدی را در کتاب درسی برجسته کرد.

when designing the flyer, she bolded the event date.

هنگام طراحی پوستر، او تاریخ رویداد را برجسته کرد.

he bolded the statistics to grab the audience's attention.

او آمارها را برجسته کرد تا توجه مخاطبان را جلب کند.

for clarity, she bolded the instructions in the manual.

برای وضوح، او دستورالعمل‌ها را در دفترچه راهنما برجسته کرد.

in the report, he bolded the recommendations for emphasis.

در گزارش، او توصیه‌ها را برای تاکید برجسته کرد.

she bolded the deadline to ensure everyone noticed it.

او مهلت را برجسته کرد تا مطمئن شود همه آن را متوجه شوند.

the designer bolded the title to make it more prominent.

طراح عنوان را برجسته کرد تا بیشتر جلوه کند.

he always bolded the names of the main characters in his notes.

او همیشه نام شخصیت‌های اصلی را در یادداشت‌های خود برجسته می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید