client

[ایالات متحده]/ˈklaɪənt/
[بریتانیا]/ˈklaɪənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مشتری اصلی، مشتری دائمی

عبارات و ترکیب‌ها

valued client

مشتری ارزشمند

loyal client

مشتری وفادار

satisfied client

مشتری راضی

potential client

مشتری بالقوه

client service

خدمات مشتری

client base

پایگاه مشتری

client side

سمت مشتری

client application

اپلیکیشن مشتری

client management

مدیریت مشتری

thin client

مشتری نازک

client server

مشتری-سرور

client area

فضای مشتری

client request

درخواست مشتری

corporate client

مشتری شرکتی

client agreement

توافقنامه مشتری

client list

لیست مشتری

client programs

برنامه‌های مشتری

client support

پشتیبانی مشتری

client confidentiality

محرمانه بودن مشتری

regular client

مشتری منظم

جملات نمونه

plead a client's case

دفاع از پرونده یک مشتری

clients of the hotel.

مشتریان هتل.

a suggestible client would comply.

یک مشتری قابل تلقین مطیع خواهد بود.

unhappy clients are not a good advertisement for the firm.

مشتریان ناراضی تبلیغ خوبی برای شرکت نیستند.

insurance tailor-made to a client's specific requirements.

بیمه متناسب با نیازهای خاص مشتری.

a client referred for counselling.

مشتری ارجاع داده شده برای مشاوره.

the contract will seek to define the client's obligations.

قرارداد به دنبال تعریف تعهدات مشتری خواهد بود.

clients are hesitant about buying.

مشتریان در مورد خرید مردد هستند.

clients with a minimum of £500,000 to invest.

مشتریانی که حداقل 500000 پوند برای سرمایه گذاری دارند.

stored on the client's own computer.

ذخیره شده در کامپیوتر خود مشتری.

retain a barrister to handle the client's business.

یک وکیل دادگستری را برای رسیدگی به امور مشتری استخدام کنید.

The clients chafed at the delay.

مشتریان از تأخیر ناراضی بودند.

shady stockbrokers who finagle their clients out of fortunes.

کارگزاران سهام مشکوکی که مشتریان خود را از ثروتشان محروم می کنند.

my client is very much a Walter Mitty character.

مشتری من بسیار شبیه به شخصیت والتر میتی است.

The attorney got her client off with a slap on the wrist.

وکیل توانست موکل خود را با یک توبیخ سبک آزاد کند.

he was found guilty of the fraudulent conversion of clients' monies.

او به دلیل سوء استفاده غیرقانونی از وجوه مشتریان گناهکار شناخته شد.

to dispel finally the belief that auditors were clients of the company.

برای از بین بردن باور اینکه حسابرسان مشتری شرکت بودند.

نمونه‌های واقعی

We now have over 200 clients.

ما اکنون بیش از 200 مشتری داریم.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

Your first client is in Room 1 .

اولین مشتری شما در اتاق شماره 1 است.

منبع: Friends Season 9

My classmate got an arsonist for her first client.

همکلاسی من یک آتش‌نشان را به عنوان اولین مشتری‌اش به دست آورد.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

This is his client, Mr. Leonard Vole.

این مشتری اوست، آقای Leonard Vole.

منبع: Prosecution witness

We just need to invite our clients now.

ما فقط باید اکنون مشتریان خود را دعوت کنیم.

منبع: BBC Animation Workplace

Are you all clients of Phil's?

آیا همه شما مشتریان Phil هستید؟

منبع: Modern Family - Season 05

The grand jury is charging his client today.

هیئت منصفه بزرگ امروز به جرم او متهم خواهد کرد.

منبع: "To Kill a Mockingbird" Original Soundtrack

Are you willing to network to find new clients?

آیا مایلید برای یافتن مشتریان جدید شبکه سازی کنید؟

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Instead, regulators promised to make SVB's clients whole.

در عوض، تنظیم‌کننده‌ها قول دادند مشتریان SVB را به طور کامل جبران کنند.

منبع: The Economist (Summary)

Some clinics mislead their clients by stating low costs.

برخی از کلینیک‌ها با بیان هزینه‌های پایین، مشتریان خود را گمراه می‌کنند.

منبع: 21st Century English Newspaper

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید