closely

[ایالات متحده]/'kləusli/
[بریتانیا]/ˈkloslɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور محکم یا صمیمی به شیوه‌ای نزدیک یا صمیمی؛ با دقت یا توجه؛ به طور صرفه‌جویانه یا مختصر.

عبارات و ترکیب‌ها

watch closely

تماشا کردن با دقت

work closely

همکاری نزدیک

monitor closely

نظارت دقیق

closely packed

بسته بندی شده به صورت نزدیک

جملات نمونه

They are closely interconnected.

آنها به طور نزدیک به هم مرتبط هستند.

They are closely related.

آنها به طور نزدیک به هم مرتبط هستند.

a closely knit symphonic texture.

بافت سمفونی بافته شده از نزدیک.

disease and lack of fitness are closely related.

بیماری و عدم تناسب اندام به طور نزدیک به هم مرتبط هستند.

Mind closely what I tell you.

به دقت به آنچه می گویم توجه کنید.

a closely guarded secret

یک راز محافظت شده.

The two things are closely interconnected.

این دو چیز به طور نزدیک به هم مرتبط هستند.

We shall follow closely the development of the situation.

ما از نزدیک روند توسعه وضعیت را دنبال خواهیم کرد.

The prisoners were closely guarded.

زندانیان به دقت محافظت می شدند.

The two ideas are very closely related.

این دو ایده به طور بسیار نزدیک به هم مرتبط هستند.

they thought the speech too closely brigaded with illegal action.

آنها فکر کردند سخنرانی بیش از حد با اقدام غیرقانونی مرتبط است.

academics should work closely alongside the clinicians at the coalface.

محققان باید به طور نزدیک در کنار متخصصان بالینی در خط مقدم کار کنند.

the nations' histories were closely entwined.

تاریخ ملت ها به طور نزدیک به هم گره خورده بود.

the department's postgraduate work is closely interlinked with the MSc programme.

کار تحصیلات تکمیلی بخش به طور نزدیک با برنامه کارشناسی ارشد مرتبط است.

closely typed in best office prose.

به دقت با بهترین نثر اداری تایپ شده است.

That politician is closely-fied with the former government.

آن سیاستمدار به طور نزدیک با دولت سابق مرتبط است.

They are closely related as lips and teeth.

آنها به اندازه لب و دندان به هم مرتبط هستند.

We shall follow closely the latest advance of the subject in the world.

ما آخرین پیشرفت موضوع در جهان را از نزدیک دنبال خواهیم کرد.

نمونه‌های واقعی

I advise you to watch your groom more closely.'

من به شما توصیه می‌کنم حواستان به داماد خود بیشتر باشد.

منبع: Black Steed (Selected)

Everyone works very closely with one another.

همه افراد به طور خیلی نزدیک با یکدیگر کار می‌کنند.

منبع: 100 Most Popular Conversational Topics for Foreigners

Charles followed Bourgoin closely, and with admiration.

شارل به طور نزدیک و با تحسین، بورژون را دنبال کرد.

منبع: The Guardian (Article Version)

We'll look more closely at those as this story develops.

ما با نزدیک‌تر شدن داستان، به آن‌ها بیشتر توجه خواهیم کرد.

منبع: CNN Listening September 2013 Collection

This capacity is closely related to optimism.

این ظرفیت به طور نزدیک با خوش‌بینی مرتبط است.

منبع: English Major Level 4 Writing Full Score Template

Let's look at the differences more closely.

بیایید تفاوت‌ها را با دقت بیشتری بررسی کنیم.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

He said NATO planned to watch it closely.

او گفت ناتو قصد دارد آن را از نزدیک زیر نظر داشته باشد.

منبع: VOA Special September 2018 Collection

And I ask that you examine it closely.

و از شما می‌خواهم آن را به دقت بررسی کنید.

منبع: TOEFL Listening Preparation Practice

The Vatican said it was following events closely.

واتیکان گفت که در حال پیگیری وقایع از نزدیک است.

منبع: BBC Listening Collection May 2022

Let us consider each question word more closely.

بیایید هر کلمه پرسشی را با دقت بیشتری در نظر بگیریم.

منبع: VOA Special March 2023 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید