clues

[ایالات متحده]/[kluːz]/
[بریتانیا]/[kluːz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرنخ یا تکه‌ای از اطلاعات که به حل یک راز یا درک یک وضعیت کمک می‌کند؛ نشانه‌ها یا علائم.

عبارات و ترکیب‌ها

clues abound

سرنخ‌ها فراوان هستند

find clues

سرنخ‌ها را پیدا کن

vital clues

سرنخ‌های حیاتی

obvious clues

سرنخ‌های آشکار

clues emerged

سرنخ‌ها ظاهر شدند

following clues

دنبال کردن سرنخ‌ها

initial clues

سرنخ‌های اولیه

hidden clues

سرنخ‌های پنهان

analyzing clues

تحلیل سرنخ‌ها

important clues

سرنخ‌های مهم

جملات نمونه

the detective followed the clues to solve the mystery.

مامور پلیس سرنخ‌ها را دنبال کرد تا راز را حل کند.

we need to gather more clues before making a decision.

ما باید قبل از تصمیم‌گیری سرنخ‌های بیشتری جمع‌آوری کنیم.

the police are searching for any clues related to the theft.

پلیس به دنبال هرگونه سرنخ مرتبط با سرقت است.

the crossword puzzle provided helpful clues for the answers.

معما نکات مفیدی برای پاسخ‌ها ارائه کرد.

the witness gave valuable clues about the suspect's appearance.

شهود سرنخ‌های ارزشمندی در مورد ظاهر مظنون ارائه داد.

the trail of clues led us to the hidden treasure.

رد سرنخ‌ها ما را به گنج پنهان رساند.

pay attention to the subtle clues in the painting.

به سرنخ‌های ظریف در نقاشی توجه کنید.

the author left clues throughout the novel for the reader.

نویسنده سرنخ‌هایی را در طول رمان برای خواننده قرار داد.

the forensic team analyzed the clues at the crime scene.

تیم پزشکی قانونی سرنخ‌ها را در صحنه جرم تجزیه و تحلیل کرد.

he dropped subtle clues about his surprise party.

او سرنخ‌های ظریفی در مورد مهمانی غافلگیری‌اش مطرح کرد.

the game involved solving puzzles and finding clues.

بازی شامل حل معماها و یافتن سرنخ‌ها بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید