coaching

[ایالات متحده]/'kəʊtʃɪŋ/
[بریتانیا]/'kotʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آموزش و راهنمایی کارمندان

عبارات و ترکیب‌ها

Career coaching

مشاوره شغلی

Executive coaching

مشاوره اجرایی

Personal coaching

مشاوره شخصی

Leadership coaching

مشاوره رهبری

head coach

سرمربی

assistant coach

دستیار مربی

جملات نمونه

She'll be coaching all summer.

او تمام تابستان مربیگری خواهد کرد.

I wouldn't mind some coaching from him!.

من مخالف دریافت مربیگری از او نیستم!

she needed coaching on a regular basis .

او به طور منظم به مربیگری نیاز داشت.

"The 4 day program runs successfully with the coaching of Mr. Xu Yi, Senior Consultant of MESC. "

برنامه ۴ روزه با موفقیت با مربیگری آقای ژو یی، مشاور ارشد MESC، در حال اجرا است.

She is receiving coaching to improve her public speaking skills.

او در حال دریافت مربیگری برای بهبود مهارت های سخنرانی عمومی خود است.

The coaching session focused on goal-setting and time management.

جلسه مربیگری بر تعیین اهداف و مدیریت زمان متمرکز بود.

He hired a personal coach for one-on-one coaching sessions.

او یک مربی شخصی برای جلسات مربیگری یک به یک استخدام کرد.

The team's performance improved significantly after receiving coaching from a professional.

عملکرد تیم پس از دریافت مربیگری از یک متخصص به طور قابل توجهی بهبود یافت.

Coaching can help individuals unlock their full potential.

مربیگری می تواند به افراد کمک کند تا پتانسیل کامل خود را شکوفا کنند.

She decided to pursue a career in coaching after experiencing its benefits firsthand.

او پس از تجربه مزایای آن از نزدیک، تصمیم گرفت شغلی در زمینه مربیگری را دنبال کند.

The company invests in coaching programs to develop leadership skills among employees.

شرکت در برنامه های مربیگری سرمایه گذاری می کند تا مهارت های رهبری را در بین کارکنان توسعه دهد.

The coach provided constructive feedback during the coaching session.

مربی بازخورد سازنده ای را در طول جلسه مربیگری ارائه کرد.

He offers career coaching services to help individuals navigate their professional paths.

او خدمات مشاوره شغلی ارائه می دهد تا به افراد کمک کند مسیرهای حرفه ای خود را پیدا کنند.

The success of the project was attributed to the coaching provided by the mentor.

موفقیت پروژه به مربیگری که توسط مربی ارائه شده بود، نسبت داده شد.

نمونه‌های واقعی

It's basically financial literacy coaching and events for women.

این اساساً مربیگری و رویدادهای سواد مالی برای زنان است.

منبع: VOA Standard English_Life

Figured he had probably had some coaching.

حدس زد احتمالاً کمی مربیگری داشته است.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

The question is, did she get any coaching?

سوال این است که آیا او اصلاً مربیگری دریافت کرده است؟

منبع: CNN 10 Student English February 2021 Compilation

I didn't realize that fans were coaching.

من متوجه نشدم که طرفداران مربیگری می کنند.

منبع: Modern Family - Season 08

They even have daily coaching and challenges you can try.

حتی آنها مربیگری روزانه و چالش هایی دارند که می توانید امتحان کنید.

منبع: Simple Psychology

I saw a team transformed because of coaching.

من دیدم که یک تیم به دلیل مربیگری متحول شده است.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

His grandmother was a professional ping pong player and she's been coaching him.

مادربزرگش بازیکن حرفه ای پینگ پنگ بود و او در حال مربیگری او است.

منبع: CNN 10 Student English November 2020 Collection

Menstrual-cycle coaching is, then, in its infancy.

بنابراین، مربیگری چرخه قاعدگی هنوز در مراحل اولیه خود است.

منبع: The Economist - Technology

That is teaching American pronunciation, coaching English.

این آموزش تلفظ آمریکایی و مربیگری انگلیسی است.

منبع: Learn American pronunciation with Hadar.

I worked this week in a school where I was coaching them on using pictures for memory.

این هفته در یک مدرسه کار کردم که در آن در حال آموزش به آنها در مورد استفاده از تصاویر برای حافظه بودم.

منبع: TEDx

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید