he commiserates
او همدلی میکند
she commiserates
او همدلی میکند
they commiserates
آنها همدلی میکنند
commiserates deeply
به شدت همدلی میکند
commiserates with you
با شما همدلی میکند
commiserates over loss
در مورد از دست دادن همدلی میکند
commiserates in silence
به طور خاموش همدلی میکند
commiserates for friends
برای دوستان همدلی میکند
commiserates with family
با خانواده همدلی میکند
commiserates about struggles
در مورد مشکلات همدلی میکند
she commiserates with her friend over the loss of his pet.
او با دوستش بر سر از دست دادن حیوان خانگیاش همدلی میکند.
the community commiserates with the families affected by the disaster.
جامعه با خانوادههای آسیبدیده از فاجعه همدلی میکند.
he commiserates with his colleagues about the long work hours.
او با همکارانش در مورد ساعات طولانی کار همدلی میکند.
she commiserates with her sister after a tough breakup.
او پس از جدایی سخت با خواهرش همدلی میکند.
the teacher commiserates with students who are struggling in class.
معلم با دانشآموزانی که در کلاس مشکل دارند همدلی میکند.
friends often commiserate during difficult times.
دوستان اغلب در زمانهای سخت همدلی میکنند.
he commiserates with his teammates after a tough loss.
او پس از شکست سخت با همتیمیهایش همدلی میکند.
the author commiserates with her readers about the challenges of life.
نویسنده با خوانندگانش در مورد چالشهای زندگی همدلی میکند.
she commiserates with her neighbor about the noisy construction.
او با همسایهاش در مورد ساختوساز پر سر و صدا همدلی میکند.
the counselor commiserates with students facing academic pressure.
مشاور با دانشآموزانی که با فشار تحصیلی روبرو هستند همدلی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید