empathizes

[ایالات متحده]/ˈɛmpəθaɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈɛmpəθaɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. درک کردن و به اشتراک گذاشتن احساسات دیگری

عبارات و ترکیب‌ها

empathizes with you

با شما همدلی می‌کند

empathizes deeply

به طور عمیقی همدلی می‌کند

empathizes with others

با دیگران همدلی می‌کند

empathizes your feelings

با احساسات شما همدلی می‌کند

empathizes so well

به خوبی همدلی می‌کند

empathizes with pain

با درد همدلی می‌کند

empathizes with struggles

با تلاش‌ها همدلی می‌کند

empathizes in silence

به طور خاموش همدلی می‌کند

empathizes through art

از طریق هنر همدلی می‌کند

empathizes with grief

با غم و اندوه همدلی می‌کند

جملات نمونه

she empathizes with the struggles of her friends.

او با مشکلات دوستانش همدلی می‌کند.

he empathizes deeply with those who face adversity.

او عمیقاً با کسانی که با سختی روبرو هستند همدلی می‌کند.

the teacher empathizes with her students' challenges.

معلم با چالش‌های دانش‌آموزان خود همدلی می‌کند.

good leaders empathize with their team members.

رهبران خوب با اعضای تیم خود همدلی می‌کنند.

she empathizes with the pain of others.

او با درد دیگران همدلی می‌کند.

he empathizes with the elderly in the community.

او با افراد مسن در جامعه همدلی می‌کند.

empathizes with the feelings of children is essential for parents.

همدلی با احساسات کودکان برای والدین ضروری است.

she empathizes with the challenges faced by single parents.

او با چالش‌هایی که والدین مجرد با آن روبرو هستند همدلی می‌کند.

to be a good friend, one must empathize with others.

برای اینکه دوست خوبی باشید، باید با دیگران همدلی کنید.

he empathizes with the struggles of immigrants.

او با مشکلات مهاجران همدلی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید