concomitants

[ایالات متحده]/kənˈkɒmɪtənts/
[بریتانیا]/kənˈkɑːmɪtənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزهایی که همراه یا مرتبط با چیزی هستند

عبارات و ترکیب‌ها

concomitants of change

همراهانی تغییر

concomitants of risk

همراهانی خطر

concomitants of growth

همراهانی رشد

concomitants of success

همراهانی موفقیت

concomitants of health

همراهانی سلامتی

concomitants of development

همراهانی توسعه

concomitants of education

همراهانی آموزش

concomitants of behavior

همراهانی رفتار

concomitants of innovation

همراهانی نوآوری

concomitants of poverty

همراهانی فقر

جملات نمونه

concomitants of stress often include fatigue and irritability.

همراهی‌های استرس اغلب شامل خستگی و تحریک‌پذیری هستند.

the study examined the concomitants of economic growth.

مطالعه، همراهی‌های رشد اقتصادی را بررسی کرد.

concomitants in nature can reveal important ecological relationships.

همراهی‌های موجود در طبیعت می‌توانند روابط اکولوژیکی مهمی را نشان دهند.

health issues often have psychological concomitants.

مشکلات بهداشتی اغلب دارای همراهی‌های روانشناختی هستند.

concomitants of aging may include memory loss and decreased mobility.

همراهی‌های پیری ممکن است شامل از دست دادن حافظه و کاهش تحرک باشد.

understanding the concomitants of addiction is crucial for recovery.

درک همراهی‌های اعتیاد برای بهبودی بسیار مهم است.

there are many social concomitants of poverty.

بسیاری از همراهی‌های اجتماعی فقر وجود دارد.

the concomitants of climate change can be devastating.

همراهی‌های تغییرات آب و هوایی می‌توانند ویرانگر باشند.

concomitants of innovation often include risk and uncertainty.

همراهی‌های نوآوری اغلب شامل ریسک و عدم قطعیت می‌شود.

we must address the concomitants of urbanization in our planning.

ما باید به همراهی‌های شهرنشینی در برنامه‌ریزی خود رسیدگی کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید