convincingly

[ایالات متحده]/kən'vinsiŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طریقی که قانع‌کننده و قابل باور است.

جملات نمونه

these claims have not been convincingly refuted.

این ادعاها به طور قانع‌کننده رد نشده‌اند.

She delivered her speech convincingly.

او سخنرانی خود را به طور قانع‌کننده ارائه داد.

He argued his case convincingly in court.

او به طور قانع‌کننده در دادگاه از پرونده خود دفاع کرد.

The actor portrayed the character convincingly.

بازیگر نقش را به طور قانع‌کننده ایفا کرد.

The evidence was presented convincingly.

دلایل به طور قانع‌کننده ارائه شد.

She defended her thesis convincingly.

او به طور قانع‌کننده از پایان‌نامه خود دفاع کرد.

The salesperson convinced me convincingly to buy the product.

فروشنده من را به طور قانع‌کننده متقاعد کرد محصول را خریداری کنم.

The magician performed the trick convincingly.

جادوگر این شعبده را به طور قانع‌کننده انجام داد.

The witness testified convincingly in court.

شهود به طور قانع‌کننده در دادگاه شهادت داد.

The scientist presented the research findings convincingly.

دانشمند یافته‌های تحقیقاتی را به طور قانع‌کننده ارائه داد.

The coach motivated the team convincingly to win the game.

مربی به طور قانع‌کننده تیم را برای بردن بازی تشویق کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید