crumble

[ایالات متحده]/ˈkrʌmbl/
[بریتانیا]/ˈkrʌmbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به قطعات کوچک شکست دادن؛ جدا شدن؛ به تدریج خراب یا شکست خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

crumble into pieces

تکه‌تکه شدن

crumble under pressure

تحت فشار متلاشی شدن

crumble to dust

به خمیر تبدیل شدن

crumble like sand

مانند شن و ماسه متلاشی شدن

جملات نمونه

the easiest way to crumble blue cheese.

آسان‌ترین راه برای خرد کردن پنیر آبی

This cake crumbles too easily.

این کیک خیلی زود خرد می‌شود.

The mighty empire finally crumbled.

امپراتوری قدرتمند سرانجام فروپاشید.

masonry may crumble where a roof abuts it.

کنده کاری ممکن است در جایی که سقف به آن می‌خورد، فروپاشد.

Her hopes crumbled to nothing.

امیدهای او به هیچ تبدیل شد.

He crumbled the bread in his fingers.

او نان را بین انگشتانش خرد کرد.

an ego that crumbles under pressure.

یک خودشیفتگی که تحت فشار فرو می‌پاشد.

We saw the remains of an ancient church that had crumbled to ruins. To

ما بقایای یک کلیسای باستانی را دیدیم که به ویرانه تبدیل شده بود. به

communities crumble, hospitals are shut, and the economy goes down the pan.

جامعه‌ها فرو می‌پاشند، بیمارستان‌ها تعطیل می‌شوند و اقتصاد به آشفتگی می‌رود.

She met somebody else and left me. That’s the way the cookie crumbles, I suppose.

او با شخص دیگری آشنا شد و مرا ترک کرد. حدس می‌زنم اینطوری است که کوکی‌ها خرد می‌شوند.

Our hopes crumbled when the business went bankrupt.

امیدهای ما زمانی که کسب و کار ورشکست شد، از بین رفت.

After the horseplay by the wicked students, the classroom floor was strewn with crumbled chalk dust.

پس از شیطنت‌های دانش‌آموزان شرور، کف کلاس درس با گرد و غبار خرد شده گچ پوشیده شده بود.

نمونه‌های واقعی

I was just offering you some apple crumble!

من فقط در حال پیشنهاد کرمبل سیب به شما بودم!

منبع: Modern Family Season 6

Sheldon, my world is crumbling around me.

شلدون، دنیای من در حال فروپاشی است.

منبع: The Big Bang Theory (Video Version) Season 5

Without one, a building would quickly crumble.

بدون آن، یک ساختمان به سرعت فرو می‌ریزد.

منبع: Crash Course Botany

Like, kind of a belief system crumbling.

مثل این که یک سیستم اعتقادی در حال فروپاشی است.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

These loose boulders are the mountains' crumbling bones.

این سنگ‌های شل، استخوان‌های در حال فروپاشی کوه‌ها هستند.

منبع: BBC documentary "Our Planet"

The country's tourism industry crumbled because of coronavirus.

صنعت گردشگری کشور به دلیل ویروس کرونا فروپاشید.

منبع: CNN 10 Student English Compilation April 2021

A section of the six-story brick structure crumbled in the late afternoon.

در اواخر بعد از ظهر، بخشی از ساختمان آجری شش طبقه فرو ریخت.

منبع: PBS English News

Crumbling buildings are falling further into disrepair.

ساختمان‌های در حال فروپاشی بیشتر در حال فرسایش هستند.

منبع: CNN Selected August 2015 Collection

He told Olympic leaders, sport is harmony, but if money and success prevail then this harmony crumbles.

او به رهبران المپیک گفت: ورزش هماهنگی است، اما اگر پول و موفقیت غالب شود، این هماهنگی فرو می‌پاشد.

منبع: BBC Listening Collection November 2013

His family said that Morsi's health crumbled in harsh prison conditions.

خانواده‌اش گفتند که سلامتی مرسی در شرایط سخت زندان فروپاشید.

منبع: PBS English News

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید