curiosity

[ایالات متحده]/ˌkjʊəriˈɒsəti/
[بریتانیا]/ˌkjʊriˈɑːsəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تمایل قوی برای دانستن یا یادگیری چیزی، طبیعت کنجکاو یا پرسشگر؛ چیزی غیرمعمول، نادر یا با ارزش

عبارات و ترکیب‌ها

spark curiosity

برانگیختن کنجکاوی

satisfy curiosity

ارضای کنجکاوی

out of curiosity

به دلیل کنجکاوی

intellectual curiosity

کنجکاوی فکری

جملات نمونه

curiosity got the better of her.

کنجکاوی بر او غلبه کرد.

her curiosity was mounting hourly.

کنجکاوی او هر ساعت بیشتر می‌شد.

channels her curiosity into research.

کنجکاوی او را به تحقیق هدایت می کند.

His curiosity has bated.

کنجکاوی او فروکش کرده است.

the esurient eyes of an avid curiosity;

چشمان گرسنه کنجکاوی پرشور;

He gave in to curiosity and opened my letter.

او تسلیم کنجکاوی شد و نامه من را باز کرد.

The children are dying of curiosity to see what's in the parcel.

کودکان از کنجکاوی برای دیدن اینکه چه چیزی در بسته است، در حال مرگ هستند.

They were lured by a curiosity to see the historic spot.

آنها با کنجکاوی برای دیدن مکان تاریخی فریب خوردند.

filled with curiosity, she peered through the window.

با کنجکاوی، از پشت پنجره نگاه کرد.

he showed them some of the curiosities of the house.

او تعدادی از کنجکاوی‌های خانه را به آنها نشان داد.

the swift burst of curiosity and eagerness flickered out. .

ناگهان کنجکاوی و اشتیاق خاموش شد.

he folded up his newspaper, his curiosity satiated.

او روزنامه خود را تا کرد، کنجکاوی‌اش سیر شده بود.

Eventually, his curiosity got the better of him and he had to take a look in the box.

در نهایت، کنجکاوی بر او غلبه کرد و مجبور شد به داخل جعبه نگاه کند.

At Goldman Sachs he showed a nerdish curiosity bout pricing and hedging.

در گلدمن ساکس، او کنجکاوی عجیب و غریبی در مورد قیمت‌گذاری و پوشش ریسک نشان داد.

An eclectic variety of antiques and knick knacks fill the curiosity shop Salmagundi West.

یک مجموعه متنوع از عتیقه‌جات و وسایل تزئینی، مغازه کنجکاوی سالماگندی وست را پر می‌کند.

We’re all dying of curiosity—come on, tell us what happened!

ما همه از کنجکاوی در حال مرگ هستیم - بگو ببین چه اتفاقی افتاد!

gazed into her eyes. Tostare is to gaze fixedly; the word can indicate curiosity, boldness, insolence, or stupidity:

او با کنجکاوی، جسارت، بی‌ادبی یا حماقت خیره شد: Tostare به معنای خیره شدن ثابت است.

avid for adventure; an avid ambition to succeed; fierce devouring affection; the esurient eyes of an avid curiosity; greedy for fame.

مشتاق ماجراجویی؛ جاه طلبی پرشور برای موفقیت؛ علاقه شدید و گرسنه؛ چشمان گرسنه کنجکاوی پرشور؛ حریص برای شهرت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید