denigrated

[ایالات متحده]/ˈdɛnɪˌɡreɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈdɛnɪˌɡreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور ناعادلانه انتقاد کردن؛ کوچک شمردن

عبارات و ترکیب‌ها

denigrated remarks

اظهارات تحقیرآمیز

denigrated opinions

نظرات تحقیرآمیز

denigrated reputation

حیثیت تحقیرآمیز

denigrated character

شخصیت تحقیرآمیز

denigrated status

وضعیت تحقیرآمیز

denigrated achievements

دستاوردهای تحقیرآمیز

denigrated beliefs

باورهای تحقیرآمیز

denigrated efforts

تلاش‌های تحقیرآمیز

denigrated talents

مهارت‌های تحقیرآمیز

denigrated work

کار تحقیرآمیز

جملات نمونه

she felt denigrated by the harsh criticism of her work.

او احساس می‌کرد که به دلیل انتقادات شدید نسبت به کارش تحقیر شده است.

his achievements were often denigrated by his peers.

دستاوردهای او اغلب توسط همسالانش تحقیر می‌شد.

it's unfair to denigrate someone based on their background.

تبلیغ کسی بر اساس پیشینه اش غیر منصفانه است.

she was denigrated for her unconventional ideas.

او به دلیل ایده‌های غیرمتعارفش تحقیر شد.

they denigrated his contribution to the project.

آنها سهم او در پروژه را تحقیر کردند.

he was tired of being denigrated in the media.

او از اینکه در رسانه ها تحقیر می شد خسته شده بود.

many felt that the politician had denigrated their values.

بسیاری احساس کردند که سیاستمدار ارزش های آنها را تحقیر کرده است.

it's important to address the denigrated opinions of the community.

مهم است که به نظرات تحقیر شده جامعه رسیدگی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید