dignifying

[ایالات متحده]/ˈdɪɡnɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɪɡnɪfaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را شایسته یا محترم جلوه دادن؛ ارتقاء در وضعیت یا منزلت؛ چیزی را بارز یا مهم کردن؛ غلو یا زیبا کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dignifying presence

حضور آبرومند

dignifying act

عمل آبرومند

dignifying moment

لحظه آبرومند

dignifying experience

تجربه آبرومند

dignifying gesture

حرکت آبرومند

dignifying role

نقش آبرومند

dignifying choice

انتخاب آبرومند

dignifying relationship

ارتباط آبرومند

dignifying statement

بیانیه آبرومند

dignifying value

ارزش آبرومند

جملات نمونه

his speech was dignifying to the entire community.

سخنرانی او برای کل جامعه شرافتمندانه بود.

she found a dignifying way to address the issue.

او راهی شرافتمندانه برای رسیدگی به این موضوع پیدا کرد.

the award was a dignifying recognition of her hard work.

این جایزه قدردانی شرافتمندانه ای از تلاش های او بود.

he believes in dignifying all forms of labor.

او معتقد است که باید همه اشکال کار شرافتمندانه باشند.

they aimed at dignifying the role of teachers in society.

آنها هدفشان شرافتمندانه کردن نقش معلمان در جامعه بود.

the project is focused on dignifying the lives of the underprivileged.

این پروژه بر شرافتمندانه کردن زندگی محرومانان متمرکز است.

her actions were dignifying and inspiring to many.

اقدامات او برای بسیاری شرافتمندانه و الهام بخش بود.

we should always be dignifying towards our elders.

ما همیشه باید در برابر بزرگترها شرافتمندانه رفتار کنیم.

the ceremony was dignifying and full of tradition.

این مراسم شرافتمندانه و پر از سنت بود.

he wrote a dignifying letter to express his gratitude.

او نامه ای شرافتمندانه برای ابراز قدردانی نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید