dignifying presence
حضور آبرومند
dignifying act
عمل آبرومند
dignifying moment
لحظه آبرومند
dignifying experience
تجربه آبرومند
dignifying gesture
حرکت آبرومند
dignifying role
نقش آبرومند
dignifying choice
انتخاب آبرومند
dignifying relationship
ارتباط آبرومند
dignifying statement
بیانیه آبرومند
dignifying value
ارزش آبرومند
his speech was dignifying to the entire community.
سخنرانی او برای کل جامعه شرافتمندانه بود.
she found a dignifying way to address the issue.
او راهی شرافتمندانه برای رسیدگی به این موضوع پیدا کرد.
the award was a dignifying recognition of her hard work.
این جایزه قدردانی شرافتمندانه ای از تلاش های او بود.
he believes in dignifying all forms of labor.
او معتقد است که باید همه اشکال کار شرافتمندانه باشند.
they aimed at dignifying the role of teachers in society.
آنها هدفشان شرافتمندانه کردن نقش معلمان در جامعه بود.
the project is focused on dignifying the lives of the underprivileged.
این پروژه بر شرافتمندانه کردن زندگی محرومانان متمرکز است.
her actions were dignifying and inspiring to many.
اقدامات او برای بسیاری شرافتمندانه و الهام بخش بود.
we should always be dignifying towards our elders.
ما همیشه باید در برابر بزرگترها شرافتمندانه رفتار کنیم.
the ceremony was dignifying and full of tradition.
این مراسم شرافتمندانه و پر از سنت بود.
he wrote a dignifying letter to express his gratitude.
او نامه ای شرافتمندانه برای ابراز قدردانی نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید