expressing

[ایالات متحده]/ɪkˈsprɛsɪŋ/
[بریتانیا]/ɪkˈsprɛsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری از بیان؛ نشان دادن با استفاده از نمادها و غیره؛ استخراج آبمیوه؛ [بیان کردن خود] انتقال نظرات خود در صحبت کردن، نوشتن یا نقاشی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

expressing gratitude

ابراز قدردانی

expressing emotions

بیان احساسات

expressing opinions

بیان نظرات

expressing ideas

بیان ایده ها

expressing feelings

بیان احساسات

expressing concerns

بیان نگرانی ها

expressing thoughts

بیان افکار

expressing needs

بیان نیازها

expressing beliefs

بیان اعتقادات

expressing creativity

بیان خلاقیت

جملات نمونه

she is expressing her feelings through art.

او احساسات خود را از طریق هنر بیان می‌کند.

he was expressing his thoughts during the meeting.

او افکار خود را در طول جلسه بیان می‌کرد.

the song is expressing a deep sense of love.

آهنگ یک حس عمیق عشق را بیان می‌کند.

they are expressing their concerns about the project.

آنها نگرانی‌های خود را در مورد پروژه بیان می‌کنند.

she finds it difficult to express her emotions.

او بیان احساسات خود را دشوار می‌داند.

expressing gratitude is important in relationships.

ابراز قدردانی در روابط مهم است.

he is good at expressing complex ideas simply.

او در بیان ایده‌های پیچیده به سادگی خوب است.

they are expressing their opinions on social media.

آنها نظرات خود را در رسانه‌های اجتماعی بیان می‌کنند.

expressing your thoughts clearly can prevent misunderstandings.

بیان واضح افکار شما می‌تواند از سوء تفاهم جلوگیری کند.

art is a powerful way of expressing one's identity.

هنر راهی قدرتمند برای بیان هویت یک فرد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید