extravagant lifestyle
سبک زندگی پر زرق و برق
He is extravagant in behaviour.
او در رفتارهايش اسرافکار است.
load sb. with extravagant praise
پر بار کردن کسی با تعریف و تمجید اسرافکارانه
it was rather extravagant to buy both.
خریدن هر دو کمی اسرافکارانه بود.
extravagant claims for its effectiveness.
ادعاهای اسرافکارانه در مورد اثربخشی آن.
an extravagant collar of prickly blue bracts.
یک یقه پر زرق و برق با برگه های آبی خاردار.
extravagant members of the imperial court.
اعضای اسرافکار دربار امپراتوری.
extravagant gifts like computer games.
هدیههای اسرافکارانه مانند بازیهای کامپیوتری.
an investigation to bring to light examples of extravagant expenditure.
بررسی برای آشکار کردن نمونههایی از هزینههای اسرافکارانه.
Don't be so extravagant, spend your money more carefully.
اینقدر اسراف نکنید، پول خود را با دقت بیشتری خرج کنید.
felt abashed at the extravagant praise;
در برابر تعریف اغراقآمیز شرمنده شدم.
extravagant demands.See Synonyms at excessive
مطالبات مبالغهآمیز. به مترادفها در قسمت بیش از حد مراجعه کنید.
She's very extravagant — she spends all her money on clothes.
او خیلی اسرافکار است - او تمام پول خود را برای لباس میخرد.
They tried to please him with fulsome compliments and extravagant gifts.
آنها سعی کردند او را با تعریف و تمجید فراوان و هدیههای اسرافکارانه خوشحال کنند.
she decided she had been extravagant and countermanded the cream.
او تصمیم گرفت که اسراف کرده و دستور لغو سفارش خامه را صادر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید