modest appearance
ظاهر متواضع
a modest flat in Fulham.
یک آپارتمان متواضع در فولهم
remain modest and prudent
متواضع و عاقل بمانید
a modest price; a newspaper with a modest circulation.
یک قیمت متواضع؛ یک روزنامه با تیراژ متواضع
he is responsible for the island's modest economics.
او مسئول اقتصاد متواضع جزیره است.
a woman of modest but independent means.
زنی با امکانات متواضع اما مستقل
drink modest amounts of alcohol.
مقادیر متواضعی الکل بنوشید.
the hero of his modest narrative.
قهرمان روایت متواضع او.
assume a modest demeano(u)r
ظاهری متواضعانه را فرض کنید
remain modest despite one's achievements
با وجود دستاوردها، متواضع بمانید.
He is a very modest person.
او شخص بسیار متواضعی است.
He is modest about his merit.
او در مورد شایستگی خود متواضع است.
She's very modest about her success.
او در مورد موفقیت خود بسیار متواضع است.
Be modest when you are on the crest of the wave.
وقتی در اوج موج هستید متواضع باشید.
Be modest in learning,for complacency is the enemy of study.
در یادگیری متواضع باشید،زیرا خودراضايي دشمن مطالعه است.
one modest emerald clasped her robe.
زمرد متواضعی روباهی او را تزئین کرده بود.
he was a very modest man, refusing to take any credit for the enterprise.
او مردی بسیار متواضع بود و از گرفتن اعتبار برای این طرح امتناع میکرد.
modest dress means that hemlines must be below the knee.
لباس متواضعانه به این معنی است که حاشیه دامنها باید زیر زانو باشد.
anything with even a modest smack of hops dries the palate.
هر چیزی با حتی یک طعم متواضعانه از هَپ، کام را خشک میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید