faced

[ایالات متحده]/feɪst/
[بریتانیا]/fest/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن یک حالت یا نگاه خاص؛ داشتن سطح...
v. مواجه شده (شکل گذشته participle از face)

عبارات و ترکیب‌ها

faced with challenges

مواجهه با چالش‌ها

faced difficulties

مواجهه با مشکلات

faced a dilemma

مواجهه با یک دوراهی

faced criticism

مواجهه با انتقاد

faced with

مواجهه با

faced plywood

مواجهه با تخته سه لایی

جملات نمونه

faced the grave with calm resignation.

با تسلیم آرام با مرگ روبرو شد.

the rough passage faced by the legislation.

عبور سخت و طاقت‌فرسا که قانون‌گذاران با آن مواجه بودند.

He faced a battery of cameras.

او با انبوهی از دوربین‌ها روبرو شد.

A crisis faced us.

یک بحران با ما روبرو شد.

a wooden house faced with brick

یک خانه چوبی که نمای بیرونی آن با آجر پوشیده شده است.

He was faced with imminent death.

او با مرگ قریب‌الوقوع مواجه بود.

The bathroom is faced with tile.

دیوار حمام با کاشی پوشیده شده است.

stood and faced the audience.

ایستاد و به سمت مخاطبان چرخید.

bronze that is faced with gold foil.

برنزی که با ورقه طلا روکش شده است.

a white-faced antelope; white-faced cattle.

گوشنیسان رو به سفید؛ گاو رو به سفید.

He faced me squarely across the table.

او درست روبروی من در سر میز قرار گرفت.

fresh-faced and youthfully exuberant.

با چهره‌ای با طراوت و سرشار از شور و نشاط جوانی.

the men had faced about to the front.

مردان به سمت جلو چرخیدند.

each defendant faced a maximum sentence of 10 years.

هر متهم به حداکثر 10 سال حبس محکوم می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید