faced with challenges
مواجهه با چالشها
faced difficulties
مواجهه با مشکلات
faced a dilemma
مواجهه با یک دوراهی
faced criticism
مواجهه با انتقاد
faced with
مواجهه با
faced plywood
مواجهه با تخته سه لایی
faced the grave with calm resignation.
با تسلیم آرام با مرگ روبرو شد.
the rough passage faced by the legislation.
عبور سخت و طاقتفرسا که قانونگذاران با آن مواجه بودند.
He faced a battery of cameras.
او با انبوهی از دوربینها روبرو شد.
A crisis faced us.
یک بحران با ما روبرو شد.
a wooden house faced with brick
یک خانه چوبی که نمای بیرونی آن با آجر پوشیده شده است.
He was faced with imminent death.
او با مرگ قریبالوقوع مواجه بود.
The bathroom is faced with tile.
دیوار حمام با کاشی پوشیده شده است.
stood and faced the audience.
ایستاد و به سمت مخاطبان چرخید.
bronze that is faced with gold foil.
برنزی که با ورقه طلا روکش شده است.
a white-faced antelope; white-faced cattle.
گوشنیسان رو به سفید؛ گاو رو به سفید.
He faced me squarely across the table.
او درست روبروی من در سر میز قرار گرفت.
fresh-faced and youthfully exuberant.
با چهرهای با طراوت و سرشار از شور و نشاط جوانی.
the men had faced about to the front.
مردان به سمت جلو چرخیدند.
each defendant faced a maximum sentence of 10 years.
هر متهم به حداکثر 10 سال حبس محکوم میشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید