confronted fears
مواجهه با ترسها
confronted challenges
مواجهه با چالشها
confronted issues
مواجهه با مشکلات
confronted obstacles
مواجهه با موانع
confronted reality
مواجهه با واقعیت
confronted doubts
مواجهه با تردیدها
confronted criticism
مواجهه با انتقادات
confronted truths
مواجهه با حقایق
confronted expectations
مواجهه با انتظارات
she confronted her fears head-on.
او با شجاعت با ترسهای خود روبرو شد.
the team confronted the challenges of the project.
تیم با چالشهای پروژه روبرو شد.
he was confronted with a difficult decision.
او با یک تصمیم دشوار روبرو شد.
they confronted the issue during the meeting.
آنها موضوع را در طول جلسه مطرح کردند.
she confronted the bully at school.
او با زورگو در مدرسه روبرو شد.
we must confront the reality of climate change.
ما باید با واقعیت تغییرات آب و هوا روبرو شویم.
the soldier confronted the enemy bravely.
سرباز با شجاعت با دشمن روبرو شد.
he confronted his past mistakes.
او با اشتباهات گذشته خود روبرو شد.
they will confront the consequences of their actions.
آنها با عواقب اقدامات خود روبرو خواهند شد.
she confronted her colleague about the misunderstanding.
او با همکارش در مورد سوء تفاهم صحبت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید