confronted

[ایالات متحده]/kənˈfrʌntɪd/
[بریتانیا]/kənˈfrʌntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکتی از مواجهه؛ رو به رو شدن؛ مواجه شدن؛ برخورد کردن با

عبارات و ترکیب‌ها

confronted fears

مواجهه با ترس‌ها

confronted challenges

مواجهه با چالش‌ها

confronted issues

مواجهه با مشکلات

confronted obstacles

مواجهه با موانع

confronted reality

مواجهه با واقعیت

confronted doubts

مواجهه با تردیدها

confronted criticism

مواجهه با انتقادات

confronted truths

مواجهه با حقایق

confronted expectations

مواجهه با انتظارات

جملات نمونه

she confronted her fears head-on.

او با شجاعت با ترس‌های خود روبرو شد.

the team confronted the challenges of the project.

تیم با چالش‌های پروژه روبرو شد.

he was confronted with a difficult decision.

او با یک تصمیم دشوار روبرو شد.

they confronted the issue during the meeting.

آنها موضوع را در طول جلسه مطرح کردند.

she confronted the bully at school.

او با زورگو در مدرسه روبرو شد.

we must confront the reality of climate change.

ما باید با واقعیت تغییرات آب و هوا روبرو شویم.

the soldier confronted the enemy bravely.

سرباز با شجاعت با دشمن روبرو شد.

he confronted his past mistakes.

او با اشتباهات گذشته خود روبرو شد.

they will confront the consequences of their actions.

آنها با عواقب اقدامات خود روبرو خواهند شد.

she confronted her colleague about the misunderstanding.

او با همکارش در مورد سوء تفاهم صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید