fatality

[ایالات متحده]/fə'tælɪtɪ/
[بریتانیا]/fə'tæləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کشندگی; مرگ; بدشانسی، فاجعه.

عبارات و ترکیب‌ها

fatality rate

نرخ مرگ و میر

جملات نمونه

the plot needs a darker sense of fatality to cover its absurdities.

طرح به یک حس تیره‌تر از سرنوشت برای پوشش دادن پوچ‌گرایی‌های خود نیاز دارد.

The car accident resulted in a fatality.

تصادف رانندگی منجر به مرگ شد.

The fatality rate of the disease is quite high.

نرخ مرگ و میر این بیماری بسیار زیاد است.

The fatality of the situation became apparent.

بارز بودن مرگ در این وضعیت آشکار شد.

The study revealed a link between smoking and lung cancer fatality.

این مطالعه ارتباطی بین استعمال دخانیات و مرگ و میر سرطان ریه نشان داد.

There was a fatality at the construction site.

در محل ساخت و ساز مرگ رخ داد.

The fatality of the storm was devastating.

مرگ طوفان ویرانگر بود.

The fatality of the disease could have been prevented with early detection.

با تشخیص زودهنگام می‌توانست از مرگ و میر بیماری جلوگیری کرد.

The fatality of the war was tragic.

مرگ جنگ غم انگیز بود.

The fatality of the situation was a wake-up call for everyone.

مرگ در این وضعیت یک هشدار برای همه بود.

The fatality of the accident shocked the community.

مرگ در این حادثه جامعه را شوکه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید