feasting

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شرکت در یک جشن; لذت بردن از خود، سرگرم کردن (حال استمراری feast)

جملات نمونه

we sat feasting on barbecued chicken and beer.

ما در حال خوردن مرغ باربکیو و آبجو نشستیم.

They were making merry with feasting and wine.

آنها با جشن و شراب خوشگذران بودند.

Christmas revels with feasting and dancing were common in England.

جشن‌های کریسمس با غذا خوردن و رقصیدن در انگلستان رایج بود.

They were feasting on a delicious meal.

آنها در حال صرف یک وعده غذایی خوشمزه بودند.

The family gathered for a festive feasting.

خانواده برای یک جشن با شکوه دور هم جمع شدند.

The guests were feasting on the buffet spread.

مهمانان در حال صرف غذا از میز منوی باز بودند.

The king hosted a grand feasting in the palace.

شاه یک جشن بزرگ در کاخ برگزار کرد.

The villagers were feasting to celebrate the harvest.

روستاییان برای جشن گرفتن برداشت محصول در حال غذا خوردن بودند.

The wedding feasting lasted late into the night.

جشن عروسی تا دیروقت ادامه داشت.

The feasting table was filled with delicious dishes.

میز غذا با غذاهای خوشمزه پر شده بود.

The feasting continued with music and dancing.

جشن با موسیقی و رقص ادامه یافت.

The feasting was accompanied by laughter and joy.

جشن با خنده و شادی همراه بود.

The holiday season is a time for feasting and celebration.

فصل تعطیلات زمانی برای غذا خوردن و جشن گرفتن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید